کد خبر : 391159
انتشار : 2026/08/31 - 23:47
دسته‌بندی : فرهنگی
چاپ

هنر، نه به مثابه عنصر الحاقی؛ نگاهی به ماموریت فرهنگی ریبون تهران

آیا سرمایه‌گذاران تاریخ‌سازان هنر هستند؟

نشست خبری دومین دوره «شب‌های هنر ریبون تهران» با محوریت «هنر؛ از سرمایه فرهنگی تا سرمایه اجتماعی و نمادین» در پلتفرم ریبون تهران برگزار شد.

آیا سرمایه‌گذاران تاریخ‌سازان هنر هستند؟

به گزارش پایگاه خبری مدارا نشست خبری دومین دوره «شب‌های هنر ریبون تهران» با محوریت «هنر؛ از سرمایه فرهنگی تا سرمایه اجتماعی و نمادین»، بعد از ظهر روز دوشنبه، ۹ شهریور ماه سال جاری با حضور مریم مشتاقی؛ هم بنیان‌گذار و معاون اجرایی «شب‌های هنر ریبون تهران»، مریم اسفندیاری؛ کیوریتور و مدیر هنری، محمدرضا مریدی؛ جامعه‌شناس هنر و دانشیار دانشگاه هنر، علی گلستانه؛ هنرمند، سجاد باغبان؛ پژوهشگر و اقتصاددان هنر و همچنین، کارآفرینان، هنرمندان و اصحاب رسانه، در پلتفرم ریبون تهران برگزار شد.

مریم مشتاقی، هم‌بنیان‌گذار و معاون اجرایی ریبون تهران، در تشریح جهان‌بینی این مجموعه نسبت به مقوله ساختمان‌سازی، از گذار ضرورت عملکردی به هویت‌بخشی فرهنگی سخن گفت. او با انتقاد از رویکردهای رایج که هنر را عنصری زینتی و ثانویه در فرآیند ساخت‌وساز می‌پندارند، بیان کرد: «برای ما، معماری یک ساختمان تنها تولید یک بنای فیزیکی نیست؛ ما از ابتدا بر این باور بودیم که ساختمان باید دارای جهان فکری و فرهنگی خاص خود باشد. هنر برای ما، الحاقی نبوده که پس از اتمام پروژه به فضا اضافه شود؛ بلکه هویت فرهنگی باید از همان گام‌های نخستین، در کالبد معماری تنیده شود.»

معماری فضا در گذار به تجربه زیسته

مشتاقی با تاکید بر اینکه هویت یک بنا نه یک‌شبه، بلکه در طول زمان شکل می‌گیرد، خاطرنشان کرد: «این دقیقاً همان نقطه‌ای است که ما از مفهوم فضای معماری عبور کرده و به سمت معماری تجربه حرکت می‌کنیم. برای ما مهم است که در این بستر، مخاطب صرفاً با یک دیوار و سقف مواجه نشود، بلکه با فضایی روبه‌رو باشد که امکان شکل‌گیری یک تجربه زیسته‌ی متفاوت را فراهم می‌کند.»

مسئولیت اجتماعی؛ بسترسازی، نه مرجعیت

این فعال حوزه بخش خصوصی در تبیین جایگاه اقتصادی این مجموعه در اکوسیستم فرهنگی، ضمن تفکیک نقش نهادهای دولتی و بخش خصوصی، گفت: «قرار نیست بخش خصوصی، جای دولت را بگیرد یا خود را به عنوان مرجع مطلق هنری معرفی کند. وظیفه ما فراهم کردن بستری برای دیده‌شدن، شنیده‌شدن و گفت‌وگو است. ما با اختصاص بخش‌های وسیعی از طبقات این ساختمان به رویدادهای فرهنگی، قصد داریم نشان دهیم که سرمایه، در کنار مسئولیت اقتصادی، نسبت به رشد فرهنگی جامعه نیز مسئول است.»

او در ادامه افزود: «استمرار در حمایت فرهنگی برای ما اصل است. ما به دنبال رویدادهای زودگذر نیستیم؛ بلکه می‌خواهیم با ایجاد بسترهای مداوم، به شکل‌گیری جریان‌های هنری کمک کنیم. هدف ما این است که هر پروژه، زبان تخصصی، مخاطب و اعتبار مختص به خود را پیدا کند.»

مشتاقی در پایان، از همکاری با شرکت‌ها و نهادهای هم‌سو استقبال کرد و گفت: «ما ادعای نهایی بودن نداریم؛ بلکه تلاش می‌کنیم بستری برای هنر باشیم. این مسیری است طولانی و تخصصی که امیدواریم با همراهی دیگر فعالان این حوزه، به یک اتفاق موفق و ماندگار بدل شود.»

از نمایشگاه صرف تا پلتفرم تعامل

مشتاقی در بخش دیگری از تبیین مدل عملیاتی ریبون، بر تمایز این مجموعه از گالری‌های سنتی تأکید کرد و گفت: «ساختار ما، صرفاً یک فضای نمایشگاهی نیست. ما به دنبال خلق الگویی هستیم که در آن، اثر هنری در کنار نشست تخصصی، روایت هنری و معاشرت‌های حرفه‌ای قرار بگیرد. هدف ما، ایجاد یک مسیر مستمر و پویاست؛ فرقی نمی‌کند اینجا باشد یا هر جای دیگر؛ هدف این است که پروژه بتواند مخاطب خاص خود، اعتبار هنری و حتی زبان تخصصی خود را پیدا کند.»

او با اشاره به نخستین تجربه‌های این مجموعه در برگزاریِ رویدادها افزود: «در نخستین گام‌ها برای ما بسیار اهمیت داشت که جنس ارتباط برقرار شده، کیفی و پایدار باشد. ما در پی ایجاد مجموعه‌ای هستیم که فراتر از سفارش‌دهی ساده، به شکل‌گیری استمرار و کیفیت در انتخاب‌های هنری کمک کند. ما ادعای مرجعیت هنری نداریم؛ بلکه می‌خواهیم بستری برای هنر باشیم؛ بستری که در آن، زبان تخصصی این تعامل به مرور ساخته و تقویت شود. می‌دانیم که این، مسیری بسیار طولانی است، اما ما برای پیمودن آن گام‌های نخستین را برداشته‌ایم.»

قدرت، سرمایه و حافظه فرهنگی

مریم اسفندیاری، کیوریتور و پژوهشگر حوزه هنر، در واکاوی پیوند میان قدرت، سرمایه و هنر، پرسشی بنیادین را پیش می‌کشد: «در حافظه فرهنگی تاریخ، جایگاه واقعی از آن کیست؟ آیا تنها هنرمندانند که می‌مانند، یا نهادهای رسمی، رسانه‌ها و جریان‌های مالی نیز در این ماندگاری نقش دارند؟» او معتقد است: «تاریخ هنر، در واقع تاریخ مجموعه‌ای از روابط، انتخاب‌های انسانی و اعتبارات است.»

قدرت مالی در قامت کنشگری فرهنگی

اسفندیاری با تاکید بر اینکه تاریخ هنر، تاریخ کسانی است که امکان خلق شدن، دیده شدن و ارائه اثر را فراهم کرده‌اند، گفت: «اینجاست که نقش تاریخی پروژه‌های هنری، به‌ویژه در فضاهای غیررسمی و پروژه‌هایی که بار مالی سنگینی را متحمل می‌شوند، برجسته می‌شود.»

او برای تبیین دقیق‌تر این جایگاه، به نمونه تاریخی خانواده مدیچی اشاره کرد و گفت: «ما در تاریخ هنر، خانواده مدیچی را تنها به عنوان ثروتمندان نمی‌شناسیم؛ بلکه آن‌ها سازندگان یک اکوسیستم فرهنگی بودند. پروژه‌ها و سفارش‌هایی که آن‌ها در حوزه معماری و هنرهای تجسمی تعریف کردند، فلورانس را به مرکز اصلی رنسانس بدل کرد. بنابراین، نقش آن‌ها فراتر از یک حمایت ساده است.»

چرخه «اعتباربخشی» و تبدیل سرمایه

کیوریتور این پروژه در تعریف مفاهیم «قدرت و سرمایه» افزود: «منظور من از قدرت مالی و سیاسی، بازتولید چرخه‌ای است که در آن دیده شدن، اعتباربخشی و ماندگاری در تاریخ هنر پیوند می‌خورند. هر سرمایه‌ای که به قدرت فرهنگی بدل می‌شود، باید بتواند در این چرخه، اثرگذار باشد.»

اسفندیاری بر این باور است که تبدیل سرمایه اقتصادی به سرمایه فرهنگی، نیازمند نگاهی فراتر از صرف تزریق پول است. او با استناد به نظریه‌های جامعه‌شناسی هنر می‌گوید: «به عبارت دیگر، در تاریخ فرهنگ، قدرتمندترین افراد تاریخ، لزوماً کسانی نبودند که بیشترین ثروت یا قدرت سیاسی را داشتند؛ بلکه آن‌ها کسانی بودند که قدرت تعیین‌کنندگی داشتند؛ کسانی که تعیین کردند چه چیزی دیده شود، چه چیزی ارزشمند تلقی شود و چه چیزی در حافظه تاریخ باقی بماند.»

دیالکتیک سرمایه، منزلت و تاریخ‌سازی

اسفندیاری در ادامه تشریح سازوکار پیوند میان قدرت و هنر، به فرایند تبدیل سرمایه‌ها اشاره کرد و افزود: «نظریه‌های جامعه‌شناسی هنر به روشنی نشان می‌دهند که وقتی اشکال مختلف سرمایه وارد جهان فرهنگ می‌شوند، چرخه‌ای بازتولیدگ شکل می‌گیرد. در این فرآیند، سرمایه اقتصادی به اعتبار و مشروعیت بدل می‌شود و این اعتبار، مجددا به صحنه اقتصادی واکنش نشان می‌دهد؛ بنابراین، ما با یک رابطه تک‌خطی یا صرفا تبادل مالی روبه‌رو نیستیم، بلکه با یک شبکه و یک رابطه دیالکتیکی مواجهیم.»

پیوند دیالکتیکی میان بخش خصوصی و جهان هنر

این کیوریتور با تبیین انگیزه و ماهیت حضور نهادهای غیررسمی و بخش خصوصی در پروژه‌های هنری بیان کرد: «وقتی یک نهاد مستقل یا خصوصی در خلق یک رویداد هنری مشارکت می‌کند، هدفش صرفا نمایش یا تبادل کالاگونه اثر هنری نیست. این حضور در پی ساختن یک روایت، تعمیق یک لایه اجتماعی و اثرگذاری بر ترسیم چشم‌انداز آینده است. در سوی دیگر، جریانی که از سمت هنر به سوی سرمایه و قدرت بازمی‌گردد، به جهان بیرونی آن منزلت می‌بخشد، مشروعیت تولید می‌کند و حتی امکان تاریخ‌سازی را برای آن فراهم می‌آورد.»

اثر هنری محصول یک شبکه است

اسفندیاری با انتقاد از رویکردهای تقلیل‌گرایانه‌ای که در فضای هنر ایران به این پیوندها وجود دارد، گفت: «یکی از موانع توسعه هنر در کشور ما، سوءبرداشت‌ها و پیش‌داوری‌ها نسبت به شکل‌گیری این چرخه و تقویت این شبکه روابط بوده است. بر اساس نظریه‌های مدرن جامعه‌شناسی هنر، اثر هنری حاصل نبوغ فردی صِرف و قائم به یک نقطه یا یک شخص نیست؛ بلکه خروجی و محصول همکاری مجموعه‌ای از بازیگران گوناگون است که این شبکه را پدید می‌آورند.»

او با اشاره به تجربه زیسته خود در مواجهه با پروژه اخیر تصریح کرد: «در این مسیر با وجود چالش‌های فراوان، مجموعه این شبکه در تقویت یکدیگر گام برداشتند. ما آگاهانه بستری را فراهم کردیم که در آن صاحبان کسب‌وکارها، افراد موثر و جامعه هنری به گفتگو، معاشرت و مواجهه مستقیم با آثار تجسمی پرداختند؛ این تجربه معنادار و پیوند واقعی میان این دو جهان، خستگی تمام دشواری‌ها را از تن ما به در کرد و اهمیت این دست کنشگری‌ها را به اثبات رساند.»

از تئوری تا عمل

مشتاقی در تبیین خروجی عملی این رویکرد، بر ضرورت ایجاد شبکه‌های پویا و مسئولانه در فضای فرهنگی تأکید کرد و با اشاره به وضعیت فعلی کشور گفت: «ما به شدت به شبکه‌هایی نیاز داریم که آگاهانه‌تر، حرفه‌ای‌تر و مسئولانه‌تر عمل کنند. این شبکه‌ها، همان میدان‌های تولید فرهنگی هستند. شاید ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به تقویت ارتباط میان جامعه هنر و سایر بخش‌های جامعه نیاز داشته باشد.»

او با اشاره به نقش جسورانه بخش خصوصی در این مسیر افزود: «تجربه ما نشان می‌دهد که بخش خصوصی در رقم زدن این اتفاقات و ایجاد بسترهای فرهنگی، جسارت و توانایی بسیار بیشتری از نهادهای سنتی دارد. ما در این پروژه، تلاش کردیم تا علاوه بر سازماندهی سیستمی، یک گفتمان تازه ایجاد کنیم. به همین دلیل، مراسم افتتاحیه را به حضور صاحب‌نظران و هنرمندان اختصاص دادیم تا پلتفرمی برای تعامل میان نسل‌های مختلف فراهم شود.»

ایجاد لایه‌ای جدید از زیست فرهنگی

مشتاقی در پایان، هدف از تبدیل یک مجموعه خصوصی به یک بستر فرهنگی را این‌گونه ترسیم کرد و گفت: «هدف ما در این نمایشگاه‌ها، صرفا نمایش آثار هنرمندان جوان در کنار اساتید و پیشکسوتان نیست؛ بلکه هدف، ایجاد تعاملی است که تمام جامعه هنری را در بر بگیرد. ما می‌خواهیم وقتی فعالان حوزه کسب‌وکار، کارآفرینان و تصمیم‌سازان وارد این فضا می‌شوند، صرفا با یک اثر مواجه نشوند، بلکه با یک انسان و یک روایت روبه‌رو شوند.»

او تأکید کرد: «این رویکرد، لایه جدیدی از زیست فرهنگی را رقم می‌زند؛ وقتی این گفت‌وگو میان هنرمند و کارآفرین شکل می‌گیرد، ما در حال ایجاد یک لایه جدید از زیست فرهنگی هستیم. ما نمی‌خواهیم صرفا یک مجموعه خصوصی برای نمایش آثار باشیم، بلکه می‌خواهیم بستری باشیم که در آن، هنر و اقتصاد از طریق گفتگو و شناخت متقابل، به هم معنا ببخشند.»

هنر به مثابه یک شبکه روابط

مریم اسفندیاری در ادامه تشریح سازوکار پیوند میان قدرت و هنر، به فرایند تبدیل سرمایه‌ها اشاره کرد و افزود: «نظریه‌های جامعه‌شناسی هنر به روشنی نشان می‌دهند که وقتی اشکال مختلف سرمایه وارد جهان فرهنگ می‌شوند، چرخه‌ای بازتولیدگر شکل می‌گیرد. در این فرایند، سرمایه اقتصادی به اعتبار و مشروعیت بدل می‌شود و این اعتبار، مجددا به صحنه اقتصادی واکنش نشان می‌دهد؛ بنابراین، ما با یک رابطه تک‌خطی یا صرفا تبادل مالی روبه‌رو نیستیم، بلکه با یک شبکه و یک رابطه دیالکتیکی مواجهیم.»

پیوند دیالکتیکی میان بخش خصوصی و جهان هنر

این کیوریتور با تبیین انگیزه و ماهیت حضور نهادهای غیررسمی و بخش خصوصی در پروژه‌های هنری خاطرنشان کرد: «وقتی یک نهاد مستقل یا خصوصی در خلق یک رویداد هنری مشارکت می‌کند، هدفش صرفا نمایش یا تبادل کالاگونه اثر هنری نیست. این حضور در پی ساختن یک روایت، تعمیق یک لایه اجتماعی و اثرگذاری بر ترسیم چشم‌انداز آینده است. در سوی دیگر، جریانی که از سمت هنر به سوی سرمایه و قدرت بازمی‌گردد، به جهان بیرونی آن منزلت می‌بخشد، مشروعیت تولید می‌کند و حتی امکان تاریخ‌سازی را برای آن فراهم می‌آورد.»

نقد نگاه فردمحور

اسفندیاری با انتقاد از رویکردهای تقلیل‌گرایانه‌ای که در فضای هنر ایران به این پیوندها وجود دارد، گفت: «یکی از موانع توسعه هنر در کشور ما، سوءبرداشت‌ها و پیش‌داوری‌ها نسبت به شکل‌گیری این چرخه و تقویت این شبکه روابط بوده است. بر اساس نظریه‌های مدرن جامعه‌شناسی هنر، اثر هنری حاصل نبوغ فردی صرف و قائم به یک نقطه یا یک شخص نیست؛ بلکه خروجی و محصول همکاری مجموعه‌ای از بازیگران گوناگون است که این شبکه را پدید می‌آورند.»

او در پایان با اشاره به تجربه زیسته خود در مواجهه با پروژه اخیر تصریح کرد: «در این مسیر با وجود چالش‌های فراوان، مجموعه این شبکه در تقویت یکدیگر گام برداشتند. ما آگاهانه بستری را فراهم کردیم که در آن صاحبان کسب‌وکارها، افراد موثر و جامعه هنری به گفتگو، معاشرت و مواجهه مستقیم با آثار تجسمی پرداختند؛ این تجربه معنادار و پیوند واقعی میان این دو جهان، خستگی تمام دشواری‌ها را از تن ما به در کرد و اهمیت این دست کنشگری‌ها را به اثبات رساند.»

هنر در تضاد با نظم حسابگرانه

محمدرضا مریدی، جامعه‌شناس هنر در تحلیل چرایی احترام جامعه به هنر و جایگاه ویژه هنرمند در دنیای مدرن، به تقابل بنیادین میان عقلانیت ابزاری و منطق زیست هنری اشاره می‌کند. او معتقد است که جهان امروز، جهانی است که بر پایه محاسبات دقیق، رفتارهای فایده‌گرایانه و خرید و فروش زمان استوار شده است. مریدی در این‌باره گفت: «جامعه به این دلیل برای هنرمند احترام قائل است که او را در جایگاه فردی می‌بیند که بیرون از این جهان عقلانی زندگی می‌کند. هنرمند، آموزگار منطقی دیگر است؛ جایی که بازنده‌های اقتصادی، می‌توانند برنده زندگی باشند.»

هنر به مثابه شورش علیه نظم زمان‌مند

این جامعه‌شناس با تبیین نظم جهان کنونی تأکید می‌کند که ساختار سازمان‌ها و ادارات بر مبنای استخراج حداکثری از ساعات کار و تبدیل زمان به کالا شکل گرفته است، در حالی که هنرمند با ماهیت کارش، علیه این نظم شورش می‌کند. او تصریح کرد: «هنرمند بیرون از منطق زمان اداری می‌ایستد. زندگی هنرمندانه، زیستن در ناپایداری و تصادف است؛ اما این زیستن برای اکثر ما که در چنبره نظم زمانی گرفتاریم، یک غبطه دائمی باقی می‌ماند.»

مریدی معتقد است: «تجربه زندگی هنرمندانه امری است که در لحظات کوتاه غوطه‌وری در هنر رخ می‌دهد و حتی اگر فرد، هنرمند حرفه‌ای نباشد، با صرف وقت و دارایی برای هنر، در واقع از منظر اقتصادی حاکم بر جهان برای مدتی کوتاه استعفا می‌دهد.»

چرا هنر برای ثروتمندان جذاب است؟

مریدی به چرایی میل طبقه ثروتمند به سرمایه‌گذاری دز هنر پرداخت؛ موضوعی که از منظر جامعه‌شناسی، پیوندی عمیق با نیاز به کالایی‌نمایی و فرار از حسابگری دارد. او در این‌باره بیان‌کرد: «برای بخش متمول جامعه، هنر صرفا یک کالای اقتصادی نیست. جذابیت بازار هنر در این است که به آن‌ها اجازه می‌دهد دارایی خود را از شکل سرد سرمایه اقتصادی به شکل سرمایه نمادین و معنوی تبدیل کنند.»

این جامعه‌شناس نتیجه گرفت: «خریداران هنر در پی گریز از مکتب سود و زیان هستند. به تعبیر او، تمایل به خرید اثر هنری، نوعی تلاش برای بی‌اعتنایی به حسابگری محض است؛ فرایندی که در آن هنرمند با بی‌اهمیت کردن ارزش بازاری خود، به اثرش معنایی والاتر از قیمت می‌بخشد و به همین دلیل است که قدرت و ثروت، همواره برای کسب مشروعیت، به سوی هنر دست‌ودلبازی می‌کنند.»

محمدرضا مریدی در واکاوی رفتارهای حاکم بر بازار هنر، این عرصه را نه یک بازار صرف کالایی، بلکه میدانی برای پیروزی نمادین هنر بر پول دانست و گفت: «لحظه‌ای که سرمایه‌دار برای خرید یک اثر هنری هزینه می‌کند، در واقع لحظه زانو زدن منطق پول در برابر ارزش‌های هنری است.

این جامعه‌شناس حوزه هنر در این‌باره گفت: «این عرصه، نقطه تلاقی هنر و پول است؛ جایی که پول حاضر میشود در برابر هنر، اهمیت خود را به نفع اعتباری بالاتر کنار بگذارد. برای همین است که در حراجی‌های هنر، شاهد رفتاری متفاوت از سوی ثروتمندان هستیم؛ آن‌ها در آن لحظه تلاش می‌کنند تا با خرید اثر، خود را در تجربه‌ای هنرمندانه سهیم کنند و از ساحت حسابگری اقتصادی خارج شوند.»

او با اشاره به تصویر اسطوره‌ای از هنرمند در ذهن جامعه، تاکید کرد: «زیست هنرمندانه به معنای تعلیق نظم فایده گرایانه دنیای مدرن است.»

او تصریح کرد: «جامعه، هنرمند را گاهی در قامت یک قهرمان، گاهی در هیبت یک فرد معنوی و گاهی به شکلی عرفانی بازنمایی می‌کند. این تصویر متناقض، ناشی از همان ظرفیت هنرمند برای بیرون ایستادن از دایره محاسبات روزمره است. هنرمند، کسی است که در حاشیه زندگی عادی زیست می‌کند و همین تفاوت بنیادین، او را برای دیگران جذاب و حتی مقدس می‌سازد.»

مریدی در تحلیل نهایی انگیزه خریداران هنر، به پارادوکسی اشاره می‌کند که در آن میل به تملک با لذت از دست دادن در هم می‌آمیزد. او توضیح داد: «بازار هنر، صرفا مکانی برای قراردادهای تجاری نیست. وقتی مجموعه دار، اثری را به تملک در می‌آورد، این تصاحب تنها یک خرید ساده نیست، بلکه تلاشی است برای برقراری پیوند با همان جهانی که هنرمند در آن می‌زیسته است. در واقع، ثروتمندان در بازار هنر، با صرف دارایی، به دنبال خرید لحظه‌ای هستند که در آن، حسابگری سود و زیان رنگ می‌بازد و هنر، پیروز میدان می‌شود.»

هنر در میانه بازار و معنا

علی گلستانه، نقاش و مدرس تاریخ هنر، در تحلیلی انتقادی از جایگاه سرمایه در اکوسیستم هنر ایران، بر پیوند ناگسستنی میان «گرایش های سرمایه گذاران» و «محتوای آثار هنری» تاکید کرد و با اشاره به لزوم درک دقیق جایگاه بازار در فضای هنری، عنوان کرد: «ما نباید حضور سرمایه گذاران در بازار هنر را به عنوان امری جداگانه در نظر بگیریم. واقعیت این است که سرمایه، تنها یک امکان اقتصادی نیست؛ بلکه با خود گرایش ها، جهت گیری‌ها و خواسته هایی را به همراه می آورد که در فضای هنر تبدیل به محتوا می‌شود.»

بازار هنر ایران و تضادهای ساختاری

این مدرس تاریخ هنر با تأکید بر اینکه نمی‌توان بازار هنر ایران را در خلأ تحلیل کرد، افزود: «بازار هنر در ایران از ابتدا با مناسبات اجتماعی و سیاسی گره خورده است. در واقع، بسیاری از مختصات این بازار، به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم با لایه های عمیق سیاسی و اجتماعی مرتبط است. این تضادهای ساختاری، همان بستری است که تولید هنری در آن شکل میگیرد.»

مقاومت یا جهانی شدن؟

بخش محوری تحلیل گلستانه به تعارض میان «جهانی شدن بازار» و «هویت مقاومت» اختصاص دارد. او پرسش اصلی پیش روی جامعه هنری را این گونه مطرح کرد: «تعارض اصلی ما این است که آیا در برابر بازار جهانی و فرآیند جهانی شدنِ سرمایه، باید رویکرد مقاومت در پیش بگیریم یا راهی برای تعامل بیابیم؟ هنر به مثابه یک کنش، آیا قرار است بیانیه ای برای مقاومت باشد یا صرفاً بخشی از جریان جهانی شدن؟»

او ادامه داد: «دو گرایش در هنر ما وجود دارد؛ یک سو تمایل به پیوستن به بازار جهانی سرمایه است و سوی دیگر، تعارض های اجتماعی و بومی. موقعیت و موضع ما در این میان باید شفاف شود، زیرا هنر همواره در کشاکش این دو نیرو تعریف شده است.»

دگردیسی نقش مجموعه داران

علی گلستانه در تبیین تحولات اخیر بازار هنر ایران به تغییر ماهیت حضور مجموعه داران اشاره کرد. او معتقد است: «خریداران امروز آثار هنری برخلاف گذشته صرفا حامیان منفعل نیستند بلکه به بازیگران فعال و تاثیرگذاری تبدیل شده‌اند که مسیر بازار را تغییر می‌دهند.»

گلستانه در این‌باره گفت: «خریداران امروز نه تنها نقش حمایت کننده ندارند بلکه به طور جدی در حال تغییر مختصات این فضا هستند. آن‌ها با پیشینه و فعالیت‌های اقتصادی دیگری وارد بازار هنر شده‌اند و نگاهی که به اثر هنری دارند کاملا متفاوت از نگاه سنتی حامیان فرهنگی دهه‌های قبل است.»

نقد تاریخ نگاری آرمانی

این مدرس تاریخ هنر با انتقاد از روایت‌های آرمانی از هنر تاکید کرد که باید میان تصور دانشگاهی از هنر و واقعیت بازار تمایز قائل شد. او در این‌باره بیان کرد: «تاریخ نگاری هنر معمولا هنر را به مثابه جریانی آزاد و رها از تعلقات و دارای یک روند تکاملی مستقل می بیند اما واقعیت این است که این نگاه بسیاری از بخش‌های مهم واقعیت را نادیده میگیرد. در جهان کنونی هنر دیگر صرفا یک مسیر تحول فرمی نیست بلکه درگیر الزامات اقتصادی است. این الزامات اقتصادی روایت‌های آرمانی را کنار می‌زنند و مسیر اصلی تحولات را تعیین می‌کنند.»

مجموعه داری به مثابه عاملیت

گلستانه بر این نکته تاکید کرد: «خریداران امروزی با جمع آوری آثار در حال ساختن یک روایت قدرت هستند که سابق بر این وجود نداشت. امروز بازار هنر تنها محل خرید و فروش نیست بلکه محل شکل‌گیری مناسبات جدیدی است که حتی هنرمندان را نیز به نوعی درگیر الزامات خود می‌کند. این خریداران صرفا در حال تملک کالا نیستند بلکه در حال جهت دهی به سلیقه و حتی تعیین اعتبار هنری هستند. ما باید بپذیریم که شرایط اقتصادی حاکم بیش از هر زمان دیگری در حال رقم زدن سرنوشت فعالیت‌های هنری است.»

هنر در سازمان‌ها و بازتولید چرخه اعتبار بخشی

مریم اسفندیاری کیوریتور، در تشریح اهداف همکاری‌های سازمانی با هنر بیان کرد: «موضوع حضور هنر در سازمان‌ها، صرفاً محدود به توسعه بازار نیست. هدف اصلی، تقویت چرخه‌ای است که اعتبار بخشی، نمایش و ماندگاری اثر را در بر می‌گیرد. در واقع، هنر در این بستر می‌تواند نقش مؤثری در ایجاد پیوند میان فضای تخصصی هنر و تصمیم‌سازان عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی ایفا کند.»

اسفندیاری با تأکید بر اهمیت حمایت‌های بخش خصوصی در سه دهه اخیر، عملکرد این نهادها را در شکل‌دهی به رویدادهای هنری بسیار جدی خواند و بیان کرد: «نهادهای بخش خصوصی با فراهم کردن بستر مناسب، زمینه را برای فعالیت‌های هنری هموار کرده‌اند. ما در سه دهه گذشته شاهد چندین اتفاق هنری بوده‌ایم که به واسطه فعالیت‌های همین بخش خصوصی، نقش مؤثر و جدی داشته‌اند.»

او در پایان با اشاره به ضرورت استمرار این همکاری‌ها افزود: «امیدواریم این هم‌افزایی‌ها در آینده افزایش یابد و به تقویت جریان‌های هنری منجر شود.»

چرا درک منطق قیمت‌گذاری هنر برای مخاطب دشوار است؟

سجاد باغبان، پژوهشگر و اقتصاددان هنر، با طرح پرسشی بنیادین در مورد نسبت میان «ارزش» و «قیمت»، به بررسی چالش‌های شناختی مخاطبان و فعالان در مواجهه با بازار هنر پرداخت و گفت: «تفاوت فاحش میان قیمت آثار هنری، نه تنها برای خریداران و علاقه‌مندان، بلکه برای متخصصان و مشاوران هنر نیز موجب حیرت و سردرگمی می‌شود. باغبان بر این باور است که ریشه این چالش در پیش‌فرض‌های سنتی ما نهفته است که ارزش را با زیبایی همسان می‌پنداریم، در حالی که در عمل، این دو مقوله لزوماً بر هم منطبق نیستند.»

باغبان با اشاره به تجربه‌های روزمره خود در فضای هنر، از تعجب و حیرت مکرر مخاطبان از قیمت‌های تعیین‌شده سخن گفت، او با توصیف یک سناریوی فرضی اما ملموس، به شدت این شکاف اشاره کرد و گفت: «بارها شاهد موقعیت‌هایی بوده‌ام که در آن خریداران یا صاحبان سرمایه، با مشاهده چند اثر هنری در یک مجموعه، سعی می‌کنند قیمت آن‌ها را حدس بزنند. جالب است که گاهی تفاوت قیمت میان دو اثر که از نظر ظاهری شاید تفاوت چندانی نداشته باشند، از صد میلیون تومان به بیست یا حتی پنجاه میلیارد تومان می‌رسد. این حجم از تفاوت، منظومه فکری و درک اقتصادی افراد را به هم می‌ریزد و این پرسش را ایجاد می‌کند که چنین شکاف عظیمی از کجا نشأت می‌گیرد؟»

این پژوهشگر هنر با تحلیل ریشه‌های این سردرگمی، به نقد پیش‌فرض‌های تاریخی و زیبایی‌شناختی پرداخت و توضیح داد: «چرا درک قیمت در هنر با سایر کالاهای اقتصادی متفاوت است. مشکل اصلی از اینجا می‌آید که پیش‌فرض تاریخی ما این است که ارزش از زیبایی نشأت می‌گیرد. بر این اساس، ما تصور می‌کنیم هرچه اثری زیباتر باشد، ارزش بیشتری خواهد داشت. اما در عمل، بازار هنر با این منطق ساده کار نمی‌کند. اگر این‌گونه بود، مواجهه مستقیم هر مخاطبی با زیبایی یک اثر، باید مستقیماً او را به درک ارزش و قیمت آن اثر هدایت می‌کرد؛ اما واقعیت نشان می‌دهد که میان زیبایی و قیمت، شکافی عمیق و گاه غیرقابل درک وجود دارد.»

باغبان این موضوع را یک چالش همگانی برای پژوهشگران، کارشناسان بازار و حتی سرمایه‌گذاران دانست و گفت: «برای عبور از این حیرت، باید میان درک زیبایی‌شناختی و درک ارزش‌های اقتصادی و ساختاری بازار هنر تمایز قائل شد.»

سجاد باغبان معتقد است: «برای فهم منطق قیمت‌گذاری آثار هنری، باید از سطح مشاهده بصری عبور کرد و به نظام نمادین و معنایی حاکم بر این بازار توجه داشت. باغبان بر این باور است که فلسفه هنر معاصر، پیوند سنتی میان زیبایی و ارزش را گسسته و لایه‌های پیچیده‌تری را جایگزین آن کرده است.

سه ضلعِ ارزش در اثر هنری

این پژوهشگر با تئوریزه کردن موضوع، اثر هنری را دارای سه جنبه ارزش‌گذاری مجزا دانست، ارزش زیباشناختی، ارزش هنری و ارزش مالی و در این‌باره گفت: «ارزش‌های زیباشناختی، آن بخش‌هایی هستند که عموم افراد با مواجهه مستقیم با اثر، قادر به تشخیص و لمس آن هستند. اما ارزش هنری، ماهیتی متفاوت دارد و در یک نظام نمادین و معنایی تعریف می‌شود که بدون دانستن کدهای آن، برای مخاطب غیرمتخصص قابل شناسایی نیست.»

باغبان برای تبیین این شکاف، از یک مثال اقتصادی استفاده می‌کند: «فرض کنید یک اسکناس پانصد یورویی در مقابل یک کودک قرار دارد. کودک احتمالاً بر اساس ویژگی‌های بصری یا زیبایی رنگ و تصویر، ارزش آن را قضاوت می‌کند. اما یک فرد بالغ، ارزش آن را نه بر اساس تصویر، بلکه بر اساس نظام نمادین و پشتوانه اقتصادی آن می‌شناسد. اگر فردی در آن نظام اقتصادی خاص قرار نداشته باشد، ارزش آن اسکناس برای او هیچ معنایی ندارد.»

او این استعاره را به دنیای هنر تعمیم داد و گفت: «در بازار هنر نیز همین ماجرا برقرار است. مخاطب ناآشنا به نظام نمادین هنر، صرفاً بر اساس زیبایی‌شناسی سطحی قضاوت می‌کند. اما در پشت صحنه، حراجی‌ها، گالری‌دارها و منتقدان هنری بر اساس یک نظام معنایی پیچیده به اثر ارزش می‌دهند. این ارزش، در گرو دانش آن نظام است، نه لزوماً در گرو زیبایی بصری.»

باغبان در پایان تأکید کرد: «قیمت‌گذاری هنر، حاصل تقابل این ارزش‌های گوناگون است. برخلاف تصور عامه که فکر می‌کنند قیمت اثر باید با میزان زیبایی آن تناسب مستقیم داشته باشد، بازار هنر بر اساس مناسبات نهادی و توافقات درون شبکه هنری پیش می‌رود.»

او در پایان گفت: «ورود به بحث معیارهای قیمت‌گذاری، نیازمند فهم سازوکار نهادهایی است که به یک اثر، اعتبار و در نهایت قیمت می‌دهند؛ نهادهایی که ورای چشم مخاطب عادی، مسیر ارزش‌گذاری را تعیین می‌کنند.»

در بخش پایانی مراسم مشتاقی در پاسخ به خبرنگار پایگاه خبری مدارا که پرسید در شرایط فعلی کسی سمت سرمایه گذاری ریسک‌پذیر آن هم در حوزه هنر نمی‌رود‌ چه چشم‌اندازی برای بخش خصوصی در نظر دارید گفت: «به این جمع‌بندی رسیدیم که باید برای هویت ساختمان و اهداف بنیادین پروژه تعریفی دقیق و شفاف داشته باشیم. در این مسیر گام‌های نخست را برداشتیم و باور داریم که از این نقطه به بعد، بیش از هر چیز به هم‌افزایی و بهره‌گیری از دانش متخصصان این حوزه نیاز داریم.»

مشتاقی با اشاره به وضعیت اقتصادی و اجتماعی جاری و نقش پیش‌برنده بخش خصوصی افزود: «در شرایط فعلی کشور، بخش خصوصی نشان داده است که با وجود تمامی چالش‌ها، هم هزینه می‌کند و هم با باوری عمیق معتقد است که اوضاع می‌تواند رو به بهبود حرکت کند. شاید در نگاه اول این اقدامات خرد و کوچک به نظر برسد، اما اگر هر فرد در هر جایگاهی که قرار دارد سهم و وظیفه خود را به درستی ایفا کند، می‌توان به دستیابی به نتایج مطلوب و موفقیت‌های بزرگ امیدوار بود.»
هم‌بنیان‌گذار ریبون در پایان با قدردانی از حضور و همراهی حاضران و کارشناسان تاکید کرد: «ما باید با هوشیاری و دقت کامل، تک‌تک چالش‌ها و دغدغه‌های موجود را به عنوان مسائلی جدی بررسی و رصد کنیم تا بتوانیم گام‌های بعدی را با اطمینان و اثربخشی بیشتری برداریم.»

اخبار مرتبط:
نخستین نمایش جهانی «در جاده با عباس کیارستمی» در بوسان؛ دومین مستند صمدیان از دل جاده‌های خاطره
نخستین نمایش جهانی «در جاده با عباس کیارستمی» در بوسان؛ دومین مستند صمدیان از دل جاده‌های خاطره

مستند «در جاده با کیارستمی» به کارگردانی و تهیه‌کنندگی سیف‌اله صمدیان، در بخش مسابقه فیلم‌های مستند سی و یکمین جشنواره بین‌المللی بوسان انتخاب شد. این فیلم که در دهمین سالمرگ عباس کیارستمی ساخته شده، خاطرات تصویری سه‌دهه سفر مشترک صمدیان و کیارستمی را با حضور ده‌ها هنرمند و همراه نزدیک، از جمله جعفر پناهی، روایت می‌کند و دومین اثرِ صمدیان درباره‌ی کیارستمی پس از مستند «۷۶ دقیقه و ۱۶ ثانیه با عباس کیارستمی» به شمار می‌رود.

پیمان جبلی باید در برابر کارنامه چهارساله خود پاسخگو باشد
پیمان جبلی باید در برابر کارنامه چهارساله خود پاسخگو باشد

مازیار رضاخانی دبیر نخستین جشنواره ملی فیلم و تئاتر لوتوس در بیانیه‌ای٬ گلایه‌هایی را درباره تصمیم‌‌سازی‌های منتسب به مدیران رسانه‌ملی علیه این رویداد مستقل مطرح کرد.

یوسف حاتمی کیا: مردمانی که از غم نان با جان خود قمار می‌کنند
یوسف حاتمی کیا: مردمانی که از غم نان با جان خود قمار می‌کنند

فیلم سینمایی «اسکورت» به نویسندگی و کارگردانی یوسف حاتمی‌کیا و تهیه‌کنندگی محمدرضا منصوری یک اکشن-ماجراجویانه‌ پرکشش است که از نخستین دقایق بامداد امروز چهارشنبه 11 شهریور اکران آن در سینماهای سراسر کشور آغاز شد.

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلیه حقوق محفوظ است