نخستین موضوعی که در خانه جلال جلب توجه میکند، وفاداری به اقتصاد بصریِ دهه ۵۰ است؛ اقتصادی که در آن نشانههای مدرن امروزی تقریباً حذف شدهاند و جهان با عناصر ملموس و کمزرقوبرق ساخته میشود؛ تلفن ثابت، نوار کاست، ضبطصوت، دفترچه، سیگار، پیپ، چراغهای کمنور، کتری، مبلهای ساده، درهای چوبی و چ تلفن عمومی. این جزئیات، فقط لوازم صحنه نیستند؛ آنها شواهد یک نظم زمانیاند. تماشاگر از خلال همین اشیا میفهمد که با جهانی مواجه است که هنوز در منطق دیجیتال، شتابزدگی و مصرفگرایی معاصر زندگی نمیکند، بلکه بر پایه کندی، مکث، تماس مستقیم و واسطههای مادیِ ارتباط بنا شده است.