به گزارش سایت خبری مدارا: خبرآنلاین نوشت: همزمانی برخی رخدادها در فضای رسانهای، گاهی بیش از محتوا و آثار آن اتفاق محل بحث قرار میگیرد.
تقارن زمانی اظهارات سرمربی تیم ملی فوتبال و از دسترس خارج شدن برنامه عادل فردوسیپور،
فارغ از اینکه توضیح ارائهشده درباره اختلال این برنامه تا چه اندازه صحیح یا کامل است، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، شکلگیری یک شائبه در افکار عمومی است. تقارن زمانی این دو رویداد، این پرسش را در ذهن مخاطبان ایجاد کرده که آیا این اتفاق صرفاً یک مشکل فنی بوده یا ارتباطی با فضای ایجادشده پس از اظهارات سرمربی تیم ملی داشته است؟
واقعیت این است که در عصر رسانه و شبکههای اجتماعی، صرف ارائه یک توضیح کلی دیگر برای اقناع افکار عمومی کافی نیست. هر اندازه فاصله میان یک اتفاق و شفافسازی درباره آن بیشتر باشد، میدان برای گمانهزنیها گستردهتر میشود و روایتهای غیررسمی جای روایت رسمی را میگیرند.
اگر اختلال برنامهی ۳۶۰ صرفاً یک مسئله فنی بوده است، بهترین راه پایان دادن به شائبهها، ارائه توضیحی مستند، شفاف و قابل راستیآزمایی است. در مقابل، اگر سکوت یا ابهام ادامه پیدا کند، طبیعی است که افکار عمومی میان این دو رخداد ارتباط برقرار کند؛ ارتباطی که شاید اساساً وجود نداشته باشد، اما فقدان اطلاعرسانی شفاف، آن را باورپذیر میکند.
شفافیت؛ سنگبنای اعتماد
در عصر شبکههای اجتماعی، سکوت یا توضیحات کلیشهای، نه تنها به پایان شائبهها کمک نمیکند، بلکه به بستر تولید روایتهای جایگزین تبدیل میشود. برای حفظ سرمایه اجتماعی، مسئولان و نهادهای ذیربط باید نسبت به هرگونه تغییر یا اختلال، رویکردی پیشدستانه و شفاف داشته باشند. شفافیتِ صادقانه، حتی در پذیرشِ خطاهای فنی یا اجرایی، هزینهای بهمراتب کمتر از ابهامِ طولانیمدت دارد. وقتی توضیحات مستند و قابلراستیآزمایی ارائه شود، فضا برای شایعهسازی محدود شده و افکار عمومی نیز با صبوری و دقتی مضاعف مسئله را مورد قضاوت قرار میدهد .
ضرورتِ مهیاسازی فضای نقد
فوتبال به مانند هر پدیده ی اجتماعی سیاسی دیگری بدون نقد زنده نمیماند. فضای نقد شریان حیاتی هر نوع فعالیت در بستر جامعه است خاصه در حوزهای مانند ورزش حرفهای.
اگر فضا و بستر نقادی بسته شود، نقاط ضعف مستتر شده ، فرصت اصلاح از دست میرود. بنابراین، نه تنها نباید از نقد هراسید، بلکه باید بستری را مهیا کرد که در آن، رسانهها با امنیت خاطر و فضای باز، به رصد و مطالبهگری بپردازند. تضارب آرا و اختلافنظر میان اهالی فوتبال و رسانه، امری کاملاً طبیعی است و نباید آن را به منزله دشمنی یا حذف تلقی کرد.
مرز میان نقد منصفانه و تخریب
در سوی دیگرِ این معادله، رسانهها نیز رسالتی سنگین دارند. نقد، اگر به نقد منصفانه تبدیل شود، موتور محرکِ پیشرفت است، اما اگر از مرزهای انصاف عبور کند و به سمت تخریب شخصیت، حاشیهسازیهای غیرفنی و یا سوگیریهای شخصی برود، خودِ رسانه را نیز بیاعتبار میکند. البته که تعرفهی معیار و مبنای نقد منصفانه و سازنده کار سادهای نیست اما شاید بتوان مصادیقی برای آن یافت : نقدی که مبتنی بر داده و منطق باشد، نه هیجان ، معطوف به اصلاح باشد، نه انتقام .
با این وصف کدامیک از مدار انصاف خارج شده ؛ قلعهنویی یا فردوسی پور؟!
وقتی رسانه با سلاحِ انصاف به میدانِ نقد بیاید و متولیانِ امر نیز با آستانه تحمل بالا و شفافیتِ عملکردی پاسخگو باشند، یک چرخه سالم شکل میگیرد. در این چرخه، دیگر هر اختلال یا انتقادی به حذف یا پروژههای پشتپرده گره نمیخورد.
بحرانهای کوچک اگر با شفافیت و نقدِ منصفانه مدیریت نشوند، میتوانند به بحرانهای بزرگ تبدیل شوند.
لذا باید پذیرفت مسیر عبور از چالشها خاموش کردن صدای منتقد نیست، بلکه اتفاقا باز گذاشتن باب گفتگو اصلی ترین طریق برای عبور از مشکلات است.
با این وصف لازم است به فضای رسانه اعم از سیاسی ، ورزشی و… به چشم یک فرصت مغتنم نگریست که در آن، پاسخگویی به نقد منصفانه ی رسانهها تکلیفی است بر عهدهی مسئولان که برگرفته و خروجی شرط شفافیت رفتار حاکمیتی است .
تنها در این صورت است که میتوان از چالشها عبور کرده و به سمت موفقیت حرکت کرد.