امیرحسین مصلی روزنامهنگار در یادداشتی که در اختیار مدارا قرار داد نوشت: ایران این روزها در موقعیتی پیچیده و دشوار ایستاده است؛ وضعیتی که نه میتوان آن را ثبات دانست و نه حرکت. پس از جنگ ۱۲ روزه اخیر، کشور در برزخی از تصمیمنگرفتن گرفتار مانده است. نه ارادهای برای گفتوگوی مستقیم با آمریکا دیده میشود، نه تصمیمی برای بازدارندگی هستهای گرفته شده، نه اصلاحات ساختاری برای بازسازی اعتماد عمومی آغاز شده و نه حتی اقدام پیشدستانهای در جبهه نظامی در دستور کار است. حاصل این تعلیق، انسدادی است که هر روز سنگینتر میشود و تنها یک شوک سیاسی قادر است آن را بشکند.
شوک سیاسی در ادبیات سیاست یعنی همان لحظه غیرمنتظرهای که معادلات را برهم میزند و بازیگران را به بازتعریف موقعیت خود وامیدارد. چنین شوکی میتواند از بالا بیاید؛ مثلاً دیداری ناگهانی میان رهبران دو دشمن دیرینه. و میتواند از پایین شکل بگیرد؛ خیزشی مردمی که بهواسطه فشار معیشتی و ناترازیهای ساختاری به خیابان میریزد. در آستانه سفر رئیسجمهور مسعود پزشکیان به نیویورک، همزمان با حضور ترامپ در مجمع عمومی، زمزمههایی آرزواندیشانه از امکان دیداری تاریخی شنیده میشود؛ دیداری که میتواند بهمثابه یک شوک سیاسی از بالا، سیاستمداران دو کشور را در برابر عمل انجامشده قرار دهد. اما اگر چنین پیشدستیای از سوی طیف عقلانی حاکمیت رخ ندهد، احتمالاً شوک از پایین سر برخواهد آورد که دیگر آرزواندیشانه نیست؛ همان چیزی که در این تابستان داغ با اعتراضات گسترده به بیآبی، بیبرقی و بیثباتی اقتصادی نشانههایش دیده شد.
تجربههای جهانی نشان میدهد شوکهای سیاسی همیشه سرنوشت یکسانی ندارند. دیدار نیکسون با مائو در چین در دهه هفتاد میلادی به تغییر موازنه جهانی انجامید و آغازگر نظمی تازه شد، در حالی که شورشهای بهار عربی در بسیاری کشورها به جنگ داخلی یا بازتولید استبداد ختم گردید. ایران نیز طعم هر دو سوی این طیف را چشیده است؛ از دوم خرداد ۷۶ که با انتخاباتی شوکآور دریچهای به اصلاحات گشود، تا آبان ۹۸ که انفجار خیابانیاش به خشونت و سرکوب انجامید. بنابراین، شوک سیاسی تضمینی برای بهبود نیست؛ بلکه صرفاً نقطهای اجتناب ناپذیر است که ادامه وضع موجود را ناممکن میسازد.
امروز پرسش اصلی این است که کدام شوک بر ایران فرود خواهد آمد؟ اگر ارادهای برای ابتکار عمل در بالا شکل گیرد، میتوان امیدوار بود که تغییر در مسیری عقلانی، کمهزینه و در راستای منافع ملی رقم بخورد. اما اگر تصمیمگریزی همچنان ادامه یابد، شوک از دل خیابان یا از سوی تحریمهای بینالمللی و مکانیسم ماشه خواهد آمد؛ شوکهایی که نه قابل پیشبینیاند و نه مهارش آسان است و چه بسا به ضرر کشور تمام شوند.
ایران بیش از هر زمان دیگری به یک پارادایم شیفت نیاز دارد. شوک سیاسی دیر یا زود فراخواهد رسید. تفاوت تنها در این است که آیا حاکمیت عقلانی آن را مدیریت خواهد کرد یا جامعه خسته و فشارهای خارجی آن را تحمیل خواهند نمود. آینده، در گرو انتخاب همین لحظه است.