چالش صنعت در ایران، فقط کمبود منابع مالی یا فناوری نیست؛ ریشه آن را باید در نوع نگاه به سیاست صنعتی جستوجو کرد. دهههاست که سیاستگذاری در این حوزه، بیشتر بهجای اولویتدهی به عملکرد و آیندهنگری، بر توزیع منابع میان همه بازیگران—چه فعال و چه غیرفعال—متمرکز شده است. در نتیجه، هم انگیزه نوآوری کاهش یافته، هم رقابتپذیری فرسوده شده، و هم نابرابری میان بنگاههای کارآمد و ناکارآمد، روز به روز بیشتر شده است.
بر اساس گزارشهای رسمی مرکز آمار و وزارت صنعت، سهم بخش صنعت در تولید ناخالص داخلی در سالهای اخیر به حدود ۱۷.۵ درصد رسیده و روندی رو به افول را نشان میدهد. این در حالی است که صنایع کشور همزمان با چند بحران همپوشان مواجهاند: تحریمهای مزمن، ناترازی انرژی، ضعف نظام مالی، نوسان سیاست ارزی، و سیاستهای صادراتی بیثبات. اما در دل همین تنگناها، یک واقعیت مغفول مانده: موفقیت معدود شرکتهایی که برخلاف جریان، نهتنها فرو نپاشیدهاند، بلکه تولید، توسعه و حتی سرمایهگذاری بلندمدت را ادامه دادهاند.
شرکتهایی نظیر فولاد خوزستان، گلگهر، چادرملو و مپنا—با وجود قرار داشتن در صف اول بحرانها—توانستهاند هم صادرات را حفظ کنند، هم طرحهای زیرساختی بزرگی مانند نیروگاه، معدن، زنجیره ارزش و فناوری سبز را پیش ببرند، و هم نقش مؤثری در ثبات بازارهای داخلی ایفا کنند. این شرکتها، اگرچه از نظر ساختار مالکیتی و جغرافیا متفاوتاند، اما در یک چیز مشترکاند: برخورداری از ترکیبی نادر از مدیریت راهبردی، پیوند با منافع ملی، و تابآوری سازمانیافته.
مسئله امروز صنعت ایران این نیست که پول بیشتری تزریق شود، بلکه آن است که سیاست، بالاخره تفاوت میان کارآمدی و رکود را بشناسد و بر اساس آن تصمیم بگیرد. اگر قرار باشد منابع انرژی، تسهیلات، مجوزها و حمایتهای صادراتی بهصورت یکسان توزیع شود، انگیزه برای تحول، رقابت، نوآوری و سرمایهگذاری، سرکوب خواهد شد.
کشورهایی که در سالهای اخیر مسیر صنعتی موفقی پیمودهاند—از ترکیه تا ویتنام—الزاماً ثروتمندتر از ما نبودهاند؛ آنها فقط تصمیم گرفتهاند که حمایت از صنعت را نه براساس ظاهر، بلکه برپایه واقعیت عملکرد و ظرفیت بلندمدت تعریف کنند.
در ایران، اگر بازسازی اعتماد به صنعت در دستور کار است، اگر قرار است سیاست صنعتی یک بار دیگر از خاکستر ناکارآمدی برخیزد، چارهای نیست جز اینکه از همین تجربههای موفق، بیاموزیم، الگو بسازیم، و بر مبنای آن، سیاستهای جدید تعریف کنیم.
اینبار باید نه بهدنبال تزریق منابع، بلکه بهدنبال بازتعریف رابطه میان سیاست و صنعت باشیم. آینده صنعت ایران، به کیفیت سیاستهایی وابسته است که بفهمند کدام شرکتها، واقعاً آیندهسازند.