چرا ظریف هدف تخریب جریان‌های تندروی داخلی و خارجی است؟

در سال‌های اخیر، محمدجواد ظریف به طرز غیرمعمولی هدف ترور شخصیت و حملات سیستماتیک و سازمان‌دهی‌شده از سوی جریان‌های تندرو خارجی و داخلی قرار گرفته است.

به گزارش سایت خبری مدارا؛روزنامه اعتماد در گزارشی تخریب محمدجواد ظریف و گفتمان او را کالبدشکافی کرد و نوشت: در سال‌های اخیر، محمدجواد ظریف به طرز غیرمعمولی هدف ترور شخصیت و حملات سیستماتیک و سازمان‌دهی‌شده از سوی جریان‌های تندرو خارجی و داخلی قرار گرفته است. دست‌کم در تاریخ معاصر، چه در ایران و چه در سطح بین‌المللی، از کمتر وزیر امور خارجه‌ای می‌توان یاد کرد که با این حجم از هجمه و تخریب و تخطئه روبه‌رو شده باشد.

جالب اینکه این حملات به دوران صدارت او نیز محدود نمی‌شود. امروز که بیش از یک‌سال‌ونیم از پایان مسوولیت ظریف می‌گذرد، همچنان او یکی از سیبل‌های اصلی حملات و تبلیغات منفی از سوی همین جریان‌هاست. آخرین نمونه از این حملات نیز – در کنار اتهامات واهی و افتراهای بی‌اساس در مورد دارایی‌ها و محل زندگی خانواده او- اقدام نامتعارف و به‌شدت نامعمول دولت کانادا (به تحریک لابی اسراییل) در قرار دادن نام جواد ظریف در فهرست‌ تحریم‌های «حقوق بشری» است که خود موجب تعجب و حیرت بسیاری از تحلیلگران داخلی و خارجی شد.

در واقع، جواد ظریف در سال‌های اخیر از سه جهت مورد حمله قرار گرفت:

۱- از سوی لابی‌‌های اسراییل، عربستان سعودی و امارات که همراه با جریان‌های تندرو و جنگ‌طلب و به کمک بنگاه‌های روابط عمومی در پایتخت‌های غربی (به ویژه واشنگتن) کمپین‌های گسترده‌ای علیه او سامان دادند.

۲- از سوی ایرانیان وابسته به این جریان‌ها، مانند مسیح علی‌نژاد و اپوزیسیون بودجه‌دار خارج از کشور که مشخصا ماموریت داشتند در فضای رسانه‌ای فارسی‌زبان، با مخاطب قرار دادن افکار عمومی ایران، وجهه ظریف را در داخل نزد مردم مخدوش کنند.

۳- از سوی طیف تندرو جناح راست در ایران که با اهدافی متفاوت از دو عامل فوق، عمدتا به دلیل رقابت‌های انتخاباتی و سیاسی، با حملات و هجمه‌ها علیه او همراه شدند.

در اینجا به اختصار به هریک از این سه جریان می‌پردازیم:

۱) دسته اول، غالبا به خاطر اینکه جواد ظریف را مانع بسیار مهمی بر سر راه پروژه امنیتی‌سازی ایران می‌دید، عمده تلاش خود را به «بی‌اعتبار‌سازی» او نزد دولت‌ها و محافل و رسانه‌های بین‌المللی معطوف کرد و در این راه از هیچ اهرم و ابزاری برای خنثی‌‌سازی ابتکارات دیپلماتیک و ممانعت از برقراری ارتباط سازنده میان ظریف و افکار عمومی غرب دریغ نکرد. در این راستا، عمده استدلال این جریان حول این محور می‌چرخید که ظریف در حوزه سیاست خارجی ایران «اختیاری» ندارد و او صرفا فرد بااستعدادی است که ماموریت دارد برنامه‌های نظامی و تهاجمی ایران در حوزه هسته‌ای را پشت وجهه‌ای خندان و بیانی نرم و نخبه‌پسند پنهان کند. چهره‌های شاخص این جریان -از قبیل مایک پمپئو، جان بولتون، عادل الجبیر و بنیامین نتانیاهو- در دوره صدارت ظریف به صورت بی‌سابقه‌ای علیه او متحد شدند و از تمام امکانات، نفوذ شخصی و اهرم‌های خود -از اهرم‌های سیاسی گرفته تا اهرم‌های حقوقی و تبلیغاتی و امنیتی- استفاده کردند تا وزیر خارجه وقت ایران را از انجام وظایفش (که مهم‌ترین آنها عادی‌سازی روابط ایران با جهان بود) بازدارند.

آنها در کارزاری به‌شدت نامتعارف حتی از قرار دادن نام ظریف در فهرست‌ تحریم‌های امریکا، تلاش برای بستن حساب‌های او در شبکه‌های اجتماعی و محدود کردن رفت‌وآمدهای او در نیویورک هنگام حضور در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل فروگذار نکردند. میزان فشار بر جواد ظریف در اواخر به حدی رسیده بود که او در سفر آخرش به نیویورک حتی از عیادت همکار، دوست قدیمی خود و سفیر وقت ایران در سازمان ملل -مجید تخت‌روانچی که به علت ابتلای به بیماری در آنجا بستری شده بود- منع و مجبور شد ملاقات را از طریق ویدیوکال برگزار کند.

۲) دسته دوم دسته‌ای است که در استخدام جریان اول قرار داشت -و دارد- و عمده هدف خود را «تخطئه ظریف نزد افکار عمومی ایران» تعریف کرده است. این جریان دوم از ابتدا تخریب و ترور شخصیتی ظریف را با محوریت بخشیدن به موضوع «حقوق بشر» شروع کرد و با همین فرمان هم در تمام دوران صدارت دکتر ظریف پیش رفت تا او را نزد مردم ایران «شریک» و «همسو» با موارد نقض حقوق بشر در کشور جلوه دهد.

برای رسیدن به این هدف نیز کارگزاران و افراد شاخص این جریان -مانند خانم مسیح علی‌نژاد- اصل را بر تحریف اظهارات و مواضع ظریف قرار دادند و با استفاده از امکانات وسیع و بسیار گسترده‌ رسانه‌ای که از سوی جریان اول دراختیار آنها قرار داده شده به تخطئه او در زمینه حقوق بشر پرداختند. آنها در انجام ماموریت خود طی این سال‌ها عمدتا به سه مورد تحریف از اظهارات ظریف مرکزیت دادند.

۱٫ مدعی شدند جواد ظریف گفته «ما در ایران زندانی سیاسی نداریم» و این جمله تحریف‌شده را بارها و بارها و بارها طی سال‌ها -و گاه با استعانت از شیوه‌های مدرن تبلیغاتی، کاریکاتور، انیمیشن، طنز و کلیپ‌های احساسی- به صورت گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فارسی‌زبان ترویج دادند تا ملکه اذهان ایرانیان شود.

حال اینکه ماجرا از این قرار بود که دکتر ظریف -در مصاحبه‌ای که با چارلی رُز در سال ۲۰۱۵ انجام داده بود- در کسوت فردی که اغلبِ دوران مسوولیت خود را در مبارزه با تحریم (که خود بزرگ‌ترین عامل نقض حقوق بشر، تنبیه ‌دسته‌جمعی ایرانیان و مهم‌ترین ناقض حق حیات آنها محسوب می‌شود) گذرانده بود، در برابر پرسشی در مورد پرونده «جیسون رضاییان» پاسخ داده بود «در ایران کسی را به جرم عقیده» زندانی نمی‌کنیم.

در این پاسخ، ظریف -با علم به تبعات و بار حقوقی جملاتش در کسوت یک وزیر- جمله‌بندی خود را دقیق انتخاب کرده بود و به جای تایید یا انکار وجود زندانی سیاسی-عقیدتی در ایران، از نبود «جرمی» تحت این عنوان سخن به میان آورد.

دلیل این‌گونه پاسخ دادن او نیز این بود که ظریف می‌دانست در شرایط ویژه کشور اگر در آن مصاحبه از وجود زندانی سیاسی در ایران سخنی به میان می‌آورد، همین جمله کافی بود تا لابی‌های ضدایرانی در امریکا و اروپا آن جمله را به عنوان سندی رسمی و «اعتراف ایران به وجود زندانی سیاسی» به محافل قانونگذاری واشنگتن و بروکسل ارایه دهند و با استناد به آن خواستار تشدید تحریم‌ها علیه ایرانیان شوند.

یعنی همین خانم علی‌نژاد -و همدستان او- که سال‌ها با تحریف اظهارات ظریف در آن مصاحبه او را شریک نقض حقوق بشر در ایران خوانده‌اند، در صورت تایید وزیر خارجه بر وجود زندان سیاسی، همین جمله را به عنوان «سند اعتراف ایران» در دست می‌گرفتند و از آن برای لابی‌گری جهت تشدید تحریم‌های حقوق بشری و افزایش فشار بر ایرانیان استفاده می‌کردند.

کمااینکه بعد‌ها همین افراد مدعی «حقوق بشر» و خیرخواهی مردم ایران -که از قضا بسیاری از آنها بعدها به استخدام محمدبن‌سلمان (قاتل جمال قاشقچی) در شبکه ایران‌اینترنشنال درآمدند- در اوج بحران کرونا در رسانه‌های بزرگ امریکا مقاله می‌نوشتند و امضا جمع‌آوری می‌کردند تا از ارایه وام «صندوق بین‌المللی پول» به ایران برای مهار آن پاندمی خطرناک و نجات ده‌ها هزار بیمار جلوگیری کنند!

یعنی حامیان سیاست «فشار حداکثری» که هیچ‌ حد و مرزی در تایید و حمایت از تحریم‌های «فلج‌کننده» علیه مردم ایران نداشتند، سال‌ها جواد ظریف را به خاطر احتیاط حقوقی‌ای که در آن مصاحبه به خرج داد تا بستری برای تشدید تحریم و نقض حق حیات دسته‌جمعی ایرانیان فراهم نشود مورد هجمه قرار دادند تا وجهه او را نزد مردم کشور تخطئه کنند.

۲٫ یک جمله تقطیع‌شده از دکتر ظریف مبنی بر اینکه «ما خودمان انتخاب کردیم جور دیگری زندگی کنیم» را سال‌ها پیراهن عثمان کردند و با توسل به مانورهای تبلیغاتی پیچیده و گسترده از آن برای شریک کردن ظریف در تمام بحران‌ها و مظالم و سوءمدیریت‌های کشور در چهل سال گذشته استفاده کردند! حال اینکه این جمله مربوط به مصاحبه‌‌ای با رضا رشیدپور با موضوع «سیاست خارجی» است که در آن دکتر ظریف ضمن تشریح تفاوت ایران و برخی کشورهای منطقه (به ویژه عربستان سعودی) این‌گونه استدلال می‌آورد که فشارهای خارجی غرب علیه ایران غالبا به خاطر تصمیم کشور بر حفظ استقلال خود و قرار نگرفتن زیر یوغ و چکمه خارجی است.

اما جریان مذکور -با توسل به دروغ و فریب‌های رسانه‌ای- این جمله را به تمامی عرصه‌ها و ابعاد منفی زندگی مردم در ایران تعمیم داد و این‌گونه وانمود کرد که دکتر ظریف تمامی مظالم و ضعف‌های کشور را ناشی از تصمیم مردم برای این‌گونه زندگی کردن خوانده است! یعنی اگر نرخ تورم بالا می‌رفت می‌گفتند ظریف گفته «ما خودمان تصمیم گرفتیم جور دیگری زندگی کنیم»، اگر ساختمانی در آتش می‌سوخت و فرو می‌ریخت، می‌گفتند ظریف گفته «ما خودمان تصمیم گرفتیم جور دیگری زندگی کنیم»، اگر پرونده اختلاسی رو می‌شد، می‌گفتند ظریف گفته «ما خودمان تصمیم گرفتیم جور دیگری زندگی کنیم»، اگر سایتی در اینترنت فیلتر می‌شد، می‌گفتند ظریف گفته «ما خودمان تصمیم گرفتیم جور دیگری زندگی کنیم»، اگر گشت ارشاد مزاحمتی ایجاد می‌کرد، می‌گفتند ظریف گفته «ما خودمان تصمیم گرفتیم جور دیگری زندگی کنیم» و اگر سرکوب و برخورد نامناسبی با معترضان صورت می‌گرفت می‌گفتند ظریف گفته «ما خودمان تصمیم گرفتیم جور دیگری زندگی کنیم»!

یعنی جمله‌ای که مشخصا در چارچوب مصاحبه‌ای در مورد سیاست خارجی در تحلیل تفاوت میان ایران و کشورهای عرب همسایه بیان شده بود را به جمله برای توجیه تمام مصایب کشور تحریف کردند و آن را به جواد ظریف -برای تخطئه او در افکار عمومی- نسبت دادند و چه حیف که هنوز بخشی از جامعه در نقد دکتر ظریف مرتب به همین جمله تقطیع و تحریف‌شده استناد می‌کند!

۳٫ با استناد به فایل صوتی مشهور جواد ظریف مدعی شدند وزیر خارجه وقت خطاب به مسوولان سپاه گفته درنهایت اوست که باید پرونده هواپیمای اوکراینی را «علاج» کند و این واژه «علاج» را -با ترفند‌های رسانه‌ای- به گونه‌ای تفسیر کردند که باز به نحوی ظریف را شریک و همدست خطاها و جرایم مربوط به یکی دیگر از مهم‌ترین پرونده‌های حساسیت‌برانگیز کشور جلوه دهند.

حال اینکه واژه «علاج» -یا مترادف انگلیسی آن Cure- واژه‌ای با بار مثبت است که دلالت بر عزم یک مسوول در حل‌وفصل اصولی یک پرونده دارد. در اینجا واژه «علاج» می‌تواند شامل «مذاکره با کشورهای آسیب‌دیده برای تشکیل کمیسیون حقیقت‌یاب»، «مذاکره با دولت‌های ذی‌نفع برای پرداخت خسارت»، «نشست با خانواده‌های قربانی برای دلجویی و پرداخت دیه و غرامت» و همچنین «مذاکره با نهادهای تخصصی و فنی بین‌المللی برای ممانعت از تکرار فاجعه‌ای مشابه» تلقی شود! کمااینکه تلاش‌های بعدی و عملی جواد ظریف در این پرونده نیز نشان داد قصد و نیت او از ابتدا قرار دادن پرونده در چنین مسیری است.

اما جریان مغرض این واژه «علاج» را -که در هر زبان دیگری بارِ مثبت دارد- چنان در افکار عمومی تفسیر و تعبیر کرد که گویی ذکر آن در رابطه با این پرونده بین‌المللی گناه کبیر‌ه‌ای است که ظریف را مستحق قرار گرفتن در لیست‌ تحریم‌های بین‌المللی و محاکمه و مواخذه می‌سازد و جالب اینکه مسوولان دولت کنونی کانادا نیز که خود بارها در رابطه با پرونده قتل‌عام کودکان بومی در مدارس مذهبی این کشور از واژگان مشابه Healing و Cure استفاده کرده‌اند، بی‌چون‌ و چرا جواد ظریف را -البته تحت فشار لابی‌ اسراییل- غالبا‌ به اتهام استفاده از همین ادبیات در مورد پرونده هواپیمای اوکراین در لیست تحریم‌های خود قرار دادند.

۳) و اما دسته سوم که در این سال‌ها جواد ظریف را مورد هجمه قرار داده‌اند، جناح تندرو داخلی است که او را رقیبی در حوزه رقابت‌های انتخاباتی و جناحی در داخل کشور می‌داند. این جریان نیز -بعضا با همکاری تلویحی با جریان‌های خارج از کشور- به دو شیوه جواد ظریف را مورد هجمه‌های خود قرار می‌داد.

یکی از طریق ایجاد بستری برای جریان‌های خارجی تا بتوانند هنگام حضور ظریف در خارج از کشور ملاتی برای مواخذه و فضاسازی علیه او نزد افکار عمومی داشته باشند و یکی از طریق القای ضعف و وادادگی او در برابر زورگویی‌های غرب که -به تعبیر آنها- موجب افزایش فشار بر کشور و لطمه به عزت ملی شده بود! این جریان نیز شیوه اول را عمدتا برای تخریب ظریف نزد قشر موسوم به قشر «مُدرن» یا غیرسنتی جامعه و شیوه دوم را برای تحریک احساسات و عواطف طیف موسوم به «انقلابی» طراحی و به اجرا می‌گذاشتند.

مصداق شیوه اول بازداشت و اِعمال فشار به فعالان جامعه مدنی پیش از عزیمت ظریف به سفرهای خارجی بود تا ظریف مجبور به نوعی پاسخگویی در برابر این اقدامات در خارج از کشور شود و شیوه دوم از طریق سازماندهی کارزارهای عظیم و بی‌سابقه تبلیغاتی در داخل کشور بود که تولید و پخش سریال «گاندو» از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران را می‌توان به عنوان یکی از مصادیق نمادین آن تلقی کرد.

حال جا دارد افکار عمومی و جامعه مدنی ایران از خود بپرسد ظریف -و فراتر از او- منش، سیاست و گفتمانی که ظریف و همفکران او حمل می‌کنند چه زیانی برای جریان‌های ویرانی‌طلب خارج و کاسبان تحریم داخل کشور داشته است که این‌گونه این سال‌ها به تخریب و تخطئه او پرداخته‌اند؟

فقدان و غیبت این گفتمان در شرایط کنونی چه زیان‌ها و تهدیداتی متوجه کشور می‌کند؟ نبود این گفتمان چه لطماتی به وجهه ایران در جهان و کیفیت روابط بین‌المللی کشور تحمیل کرده است؟ نبود یک گفتمان صحیح و یک وجهه حامل «قدرت نرم» ایران در جهان -ولو در شرایط توسعه و رشد قدرت سخت‌افزاری- چه هزینه‌ها و پیامد‌هایی برای کشور داشته است؟ نبود این گفتمان و چهره‌ حامل آن در صحنه بین‌المللی چه آسیبی به روند عادی‌سازی روابط تجاری و اقتصادی کشور با جهان زده است؟

چرا جریان‌های ضدایرانی -امروز که قدرت‌ سخت‌افزاری و توان غنی‌سازی کشور به بالاترین حد خود رسیده- بیش از هر زمانی مستعد تعرض به استقلال سیاسی کشور و حتی تمامیت ارضی کشور شده‌اند؟ نبود این گفتمان چه آسیبی به قدرت بازدارندگی ایران زده است؟ آیا صرف وجود موشک کافی بوده تا رییس‌جمهور آذربایجان هموطنان استان آذربایجان ما را «هموطنان» خود نخواند؟

آیا در نبود این گفتمان، قدرت سخت‌افزاری و توان غنی‌سازی کشور کافی بوده تا قدرت‌های جهانی را به میز مذاکره برای لغو تحریم‌ها بازگرداند؟ آیا با وجود این گفتمان و افرادی قادر به حمل آن در صحنه بین‌المللی، جریان‌های ضدایرانی این امکان را داشتند تا با مبادرت به چند ترفند رسانه‌ای، ایران را عملا شریک روسیه در جنگ اوکراین و به تبع آن به یک سیبل نظامی در صورت تشدید منازعات تبدیل کنند؟

شاید با پاسخ به این سوالات و با مشاهده موفقیت‌های اخیر آنها بتوان دریافت چرا جریان‌های ضدایرانی خارج از کشور -همراه با مستخدمین ایرانی‌‌شان- در سال‌های گذشته این‌گونه مصرانه در پی حذف ظریف و منش او از صحنه سیاست داخلی ایران و صحنه سیاست بین‌الملل بودند.