کد خبر : 167210
انتشار : ۱۴۰۰/۰۴/۱۶ - 14:02
دسته‌بندی : دسته‌بندی نشده
چاپ

محمود دولت‌آبادی: به سردار سلیمانی باور داشتم که آن حرف ها را برایش زدم

محمود دولت‌آبادی: به سردار سلیمانی باور داشتم که آن حرف ها را برایش زدم

به گزارش سایت خبری مدارا؛محمود دولت‌آبادی اگرچه نویسنده‌ای صاحب سبک در ادبیات داستانی ایران است، اما در واکنش به مسایل سیاسی واجتماعی کشور با سلوکی متفاوت از دیگر هم‌نسلان خود رفتار کرده است. او گاه به منزله کنش‌گری متناسب با فضای عمومی کشور و بدنه اکثریت جامعه عمل کرده است که مخالفت و انتقاد برخی از گروه‌‌های داخل و خارج را نیز برانگیخته است. با این همه او نشان داده که بر عقاید خود در فضای عمومی پایبند است و از تکرار آن‌‌ها نیز ابایی ندارد.

او از جمله روشنفکرانی است که تعامل همراه انتقاد با حکومت را انتخاب کرده و گاه مواضعی نزدیک به آن را نیز اتخاذ کرده؛ از حضور در انتخابات و حمایت از موسوی در سال ۸۸  و طرفداری از روحانی در سال‌‌های ۹۲ و ۹۶ تا تجلیل از سردار شهید سلیمانی. مواضعی که البته برایش هواداران و مخالفانی را نیز به خط کرده است.

محمود دولت‌آبادی به این‌که در طول زندگی‌اش چهار بار ضمن کار تا لب مرگ رفته و برگشته‌ است اشاره می‌کند و با بیان این‌که در جوانی خواسته ارتشی شود، اما ناچار شده نویسنده شود، می‌گوید: اگر آن دلسوختگی را برای سرباز مملکتم، زنده‌یاد سردار سلیمانی انجام دادم، به آن باور داشتم.

محمود دولت‌آبادی، نویسنده پیشکسوت در مراسم بزرگداشت «روز قلم» که شامگاه روز چهاردهم تیرماه توسط فیدیبو در فضای کلاب‌هاوس برگزار شد، «روز قلم» را یکی از روزهای بزرگ در گذشته تاریخی ما خواند که باید گرامی داشته شود و گفت: این‌که در این دوره نویسندگان و به‌ویژه جوانان آن را احیا می‌کنند، بسیار فرخنده و نیکو است.

روز قلم را روز صلح می‌دانم

او با اشاره به این‌که «روز قلم، روز بعد از صلح است» در تفسیر آن بیان کرد: سیزدهم تیرماه (تیرگان) روزی است که آرش کمانگیر با پرتاب تیر مرزهای بین ایران و توران را مشخص می‌کند و در آن روز عملا صلح برقرار می‌شود؛ فردای این روز، روز قلم نام‌گذاری شده است و چنان‌چه در تمام دنیا نویسندگان و شاعران جدی همیشه صلح را پاسداری کرده‌اند، من هم به تاسی از همه نویسندگان این جهان پرآشوب می‌گویم «روز قلم» را به‌عنوان روز بعد از صلح گرامی می‌دارم.

دولت‌آبادی در ادامه به یاد همه پیشینگان ما که قلم و یادگیری را گرامی داشته‌اند، به خوانش بخشی از نوشته عمر خیام درباره قلم پرداخت که می‌گوید: «قلم را دانایان مشاطه ملک خوانده‌اند و سفیر دل، و سخن‌تابی قلم بود چون جان بی‌کالبد بود، و چون به قلم باز بسته شود با کالبد گردد و همیشه بماند، و  [قلم و نوشتن و نویسندگی] چون آتشی است که از سنگ و پولاد جهد و تا سوخته نیابد، نگیرد و چراغ نشود که ازو روشنایی یابند، و نخست کسی که دبیری بنهاد طهمورث بود، و مردم اگر چند با شرف گفتارست چون به شرف نوشتن دست ندارد ناقص بود. چون یک نیمه از مردم، زیرا که فضیلت نوشتن است فضیلتی سخت بزرگ که هیچ فضیلتی بدان نرسد، زیرا که ویست [قلم، نوشته] که مردم را از مردمی به‌درجه فرشتگی رساند، و دیو را از دیوی به‌مردمی رساند، و دبیری آنست که مردم را از پایه دون به پایه بلند رساند تا عالم و امام و فقیه و منشی خوانده شود. و همچنان مردمان به‌فضیلت سخن از دیگر حیوانات جدا گردد و برایشان سالار شود و مملکت که بر ملک نظام گیرد، به‌قلم می‌گیرد»‌.

پس از اتمام این بخش از سخنان دولت‌آبادی، نویسندگان، ناشران و دیگر اهالی قلم حاضر در نشست پرسش‌های خود را مطرح کردند.

کلنل ۳۶ سال در محبس است

نویسنده کتاب «سلوک» در پاسخ به سوال یکی از حاضران درباره کار جدید خود، گفت: ذهن من همیشه در حال کار کردن است. وقتی پشت میز می‌نشینم، به‌طور اجرایی این کار را می‌کنم، در غیر این صورت هم ذهنم همیشه دنبال کاری است که انجام می‌دهم. معمولاً تا کاری را انجام ندهم، حرف آن را نمی‌زنم؛ ولی به هرحال هرگز بی‌کار نیستم.

او در تایید این عادت خود، به خاطره‌ای از زمان نگارش رمان «کلنل» اشاره کرد و گفت: سال ۶۴ که نوشتن کلنل پایان یافت، از همسرم خواستم آن را بخواند؛ وقتی کتاب را خواند از من پرسید این کتاب را کی نوشتی؟! پاسخ دادم وقتی همه خواب هستند من می‌نویسم و در نتیجه زمانی که شما خواب بودی من این کتاب را نوشتم که البته هنوز در محبس است. شما با من آرزو کنید این کتاب از محبس آزاد شود، زیرا ۳۶ سال برای در محبس ماندن یک کتاب خیلی زیاد است.

من آن‌چه شرط بلاغ است گفته‌ام

دولت‌آبادی درباره استقبال از آثارش در بازار کتاب و تاثیرگذاری آنان بر مخاطب هم گفت: همیشه اعتقاد داشته‌ام آن‌چه از دل من و در عین سوختگی برمی‌آید، منطقا باید بر دل دیگری بنشیند. ناچارم بگویم در طول زندگی‌ام چهار بار ضمن کار تا لب مرگ رفته و برگشته‌ام؛ که سه بار آن را در «روزگار سپری‌شده» و یک بار آن را در «طریق بسمل شدن» تجربه کردم؛ بنابراین عجیب است اگر خواننده من این حس صادقانه را نگیرد یا نتواند بگیرد، که این هم به مخاطب مربوط است. یعنی من آن‌چه شرط بلاغ است گفته‌ام، این‌که دیگری آن حس را بگیرد یا نه، خیلی به من مربوط نیست.

با قرض‌الحسنه زندگی می‌کردم

نویسنده کتاب «طریق بسمل شدن» در پاسخ به یکی از حاضران درباره معیشت نویسنده به بیان بخشی از تجربیات خود پرداخت و گفت: سال ۶۵ یا ۶۶ بود که در دانشگاه کارهایی به من محول می‌شد که از عهده من خارج بود، بنابراین عذر خواستم، از کار بیرون آمدم، به عبارتی خودم را اخراج کردم و در خانه نشستم. دست بر قضا در همان ایام جلو چاپ همه آثار من برای بار دوم یا سوم گرفته شد.

او با بیان این‌که نمی‌داند آن روزها با وجود خانواده و بچه‌های کوچک چگونه زندگی را به سر برده است، تعریف کرد: مسئولین آن‌قدر شریف بودند که فکر نکردند آدمی که به هر ترتیب کارش را از دست داده و از طریق آثارش زندگی و معیشت خود را تامین می‌کند، چه باید بکند؟ خاطرم هست یک ماشین لنسر داشتم و یک روز برادرزاده‌ام به سراغم آمد و از من خواست که آن را به او بسپارم تا روزها کار کند و غروب برای من پولی بیاورد؛ اما خوشبختانه کار به آن‌جا نکشید.

دولت‌آبادی ادامه داد: همین ایام یکی از دوستان من که اولین نامه را بعد از انتشار «کلیدر» برای من نوشته بود و بعد آشنا شدیم، به خانه ما آمد و گفت الان حدود چهار سال است که از کار بیرون آمده‌ای و جلو آثارت را گرفته‌اند، پس چطور زندگی می‌کنی؟ پیشنهاد داد با یکی از دوستانش ماهی ۳۰۰ هزار تومان به‌عنوان قرض‌الحسنه بدهند که قبول کردم و یک سالی هم این مبلغ قرض‌الحسنه بود تا دولت عوض شد و به آثار من اجازه انتشار دادند.

شهرداری نخواست خانه بیهقی را تاسیس کنم

نویسنده «آن مادیان سرخ‌یال» با اشاره به حمایت شهرداری‌ها از اهالی فرهنگ و هنر در کشورهای دیگر گفت: در جاهای دیگر دنیا شهرداری‌ها برای خود نسبت به هنرمندان مسئولیتی تعریف کرده‌اند، اما در کشور ما چنین نیست. همین چند وقت پیش به شهرداری پیشنهاد دادم جایی در اختیارم بگذارند تا وقتی که زنده‌ام، خانه بیهقی را در تهران پدید بیاورم، که جوابی نگرفتم و فقط به این طرف و آن طرف حواله کردند. آخر سر هم یکی گفت می‌توانیم ۲۰ میلیون به شما بدهیم که گفتم اگر می‌خواستم خم بشوم و چنین پول بردارم، در این عالم پول زیاد بود. من یک نگاه دور دارم، من می‌خواهم خانه بیهقی در تهران پدید بیاید و احیا شود. بنابراین در کشور ما شهرداری‌ها ظاهراً کار دیگری دارند که الحمدللّه پرونده‌های‌شان هم هست.

نویسنده در ایران یعنی دشواری

دولت‌آبادی با اشاره به این‌که این‌جا باید یک‌تنه خود را بالا بکشی و هیچ باوری به حمایت دولتی و اجتماعی ندارد، اضافه کرد: نویسنده در این کشور یعنی دشواری و عبور از دشواری‌ها. اگر توان این کار را دارید، ادامه دهید، اگر توان آن را ندارید به امید این‌که کسی دست شما را بگیرد نباشید. یعنی یا خودتان باید دست به کمر همت بزنید یا این‌که به کسی امید نداشته باشید. یعنی این آقایانی که من در طول این ۵۰ سال تجربه کردم، اصلاً مسئله‌شان ادبیات و کتاب نبوده و نیست. بنابراین اگر کسی می‌خواهد در کشور ما نویسنده شود باید پیه این چیزها را به تن خود بمالد.

آرزویی جز سربلندی ایران ندارم

دولت‌آبادی در پاسخ به یکی از حاضران درباره موضع‌گیری‌هایش برای وطن و مخالفت عده‌ای با این موضع‌گیری‌های او بیان کرد: من به خودم دروغ نمی‌گویم. نویسنده نباید به خودش دروغ بگوید. نویسنده نقاب ندارد و با قلب و عقلش زندگی می‌کند. سوال من از کسانی که به من اعتراض داشتند این است که آیا من در طول عمرم و از ۱۰ سالگی که کار می‌کنم جز برای مملکت کار کرده‌ام؟ جز برای زبان فارسی، مردم این مملکت و بیان آن‌ها کاری کرده و مقصدی داشته‌ام؟ وللّه که من هیچ آرزویی جز سربلندی، آزادگی، سلامت، بهداشت، آموزش و پرورش و رشد اجتماعی مملکت و این وطن نداشته‌ام.

همیشه از سربازان وطن سخن گفته‌ام

او ادامه داد: به اعتقاد من چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است؛ یعنی ما اول باید به خودمان بپردازیم و من عملا این کار را انجام داده‌ام. بنابراین اگر آن دلسوختگی را برای سرباز مملکتم، زنده‌یاد سردار سلیمانی انجام دادم، به آن باور داشتم. زیرا مردی نخبه مامور می‌شود کاری را انجام دهد، ورای آن سیاستی که او را مامور کرده، این‌که او سوخته آن کار است، امر دیگری است که من آن را قدر دانستم، کما این‌که همان رنج را برای همه افسران ما که در جنگ هشت‌ساله از بین رفتند، هم دیده و برای آنان گریسته و سخن گفته‌ام.

از کلنل تا سلیمانی

دولت‌آبادی گفت: من برای تک تک آن افرادی که در این مملکت بودند و بنا بود این مملکت را نگه دارند، «کلنل» را نوشتم. بنابراین این حس و عاطفه و بیان من منحصر به ژنرال سلیمانی نبوده است. برای من هیچ استثنایی وجود ندارد و همه سربازانی که از مملکت ما و شما دفاع می‌کنند، عزیز هستند. ضمن این‌که خود من در جوانی خواستم ارتشی شوم، اما قبولم نکردند و چه خوب! چون ناچار شدم نویسنده شوم.

این نویسنده در پایان گفت: می‌گویند اگر فکر می‌کنید که دیگران درباره شما چه فکری می‌کنند، یا ضعیف هستید یا از ایشان می‌ترسید؛ من هرگز به خود دروغ نگفته‌ام، در جای خودم نه ضعیف هستم و نه از کسی می‌ترسم.

اخبار مرتبط:
رسانه اصولگرا: گلر استقلال نباید دختری که به سمت او دویده بود را در آغوش می‌گرفت / مذهبی‌ها حق داشتند مخالف ورود زنان به ورزشگاه‌ بودند
رسانه اصولگرا: گلر استقلال نباید دختری که به سمت او دویده بود را در آغوش می‌گرفت / مذهبی‌ها حق داشتند مخالف ورود زنان به ورزشگاه‌ بودند

سایت تابناک، نزدیک به محسن رضایی با تیتر سخیف «پلیس سیدحسین حسینی را به زحمت از تماشاگر زن که وارد چمن ورزشگاه شده بود، جدا کردند» به ماجرای روز گذشته در استادیوم اراک واکنش نشان داد.

پنج نفر برای ریاست مجلس دوازدهم داوطلب شدند
پنج نفر برای ریاست مجلس دوازدهم داوطلب شدند

نایب رئیس مجلس در نشست شورای وحدت برای تحول در جمع خبرنگاران گفت: در حال حاضر حدود پنج نفر به شکل پراکنده برای ریاست مجلس دوازدهم داوطلب شدند.

عضو مجمع تشخیص مصلحت از هیئت مدیره باشگاه استقلال کنار کشید
عضو مجمع تشخیص مصلحت از هیئت مدیره باشگاه استقلال کنار کشید

با توجه به عدم حضور علی آقامحمدی در جلسات هیئت مدیره، گفته می شود او از سمت خود کناره گیری کرده است.

ارسال دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلیه حقوق محفوظ است