مهسا بهادری روزنامه نگار در یادداشتی که در اختیار سایت مدارا قرار داد نوشت: آنچه «کلاغ» را از بسیاری از آثار تاریخی یا نوستالژیک متمایز میکند، این است که بهجای تکیه بر بازنمایی تزئینیِ گذشته، سراغ بازسازی زیستجهان دهه ۱۳۵۰ خورشیدی میرود. دههای که در آن لباس، خانه، خیابان، وسیله ارتباطی و حتی نحوه نشستن و سیگار کشیدن، هر کدام حامل یک نظم اجتماعی و طبقاتی هستند. در این سریال، طراحی صحنه و لباس صرفاً برای القای دوران به کار نرفته، بلکه به ابزار روایت تبدیل شده است؛ ابزاری برای نشان دادن جامعهای در آستانهی دگرگونی، اما هنوز در منطق یک جهان آنالوگ، بوروکراتیک و مردسالار.
نخستین موضوعی که در خانه جلال جلب توجه میکند، وفاداری به اقتصاد بصریِ دهه ۵۰ است؛ اقتصادی که در آن نشانههای مدرن امروزی تقریباً حذف شدهاند و جهان با عناصر ملموس و کمزرقوبرق ساخته میشود؛ تلفن ثابت، نوار کاست، ضبطصوت، دفترچه، سیگار، پیپ، چراغهای کمنور، کتری، مبلهای ساده، درهای چوبی و چ تلفن عمومی. این جزئیات، فقط لوازم صحنه نیستند؛ آنها شواهد یک نظم زمانیاند. تماشاگر از خلال همین اشیا میفهمد که با جهانی مواجه است که هنوز در منطق دیجیتال، شتابزدگی و مصرفگرایی معاصر زندگی نمیکند، بلکه بر پایه کندی، مکث، تماس مستقیم و واسطههای مادیِ ارتباط بنا شده است.
در طراحی لباس نیز همین منطق دیده میشود. لباسها نه قرار است شیک و امروزی به نظر برسند، نه بیش از حد آرشیوی و موزهای؛ بلکه باید کارکرد اجتماعی و طبقاتی داشته باشند. مردها با کتوشلوار و کراوات رسمی، جلیقههای بافت، پیراهنهای یقهدار، عینک، سبیل و پوششهای خشک و جدی به تصویر کشیده میشوند. زنها نیز با کلاه، پالتو، دامن و پوششهایی که متعلق به قبل از انقلاب است ظاهر میشوند. نکته مهم اینجاست که این پوششها فقط قدیمی نیستند؛ آنها حامل نوعی نظم اخلاقی، مالی و اجتماعی هستند. لباس در این سریال، بخشی از زبان شخصیت است؛ جلال با لباسش فقط یک مرد دهه پنجاهی نیست، بلکه کارمندِ یک نظم رسمی، محتاط و سلسلهمراتبی است؛ مردی که بدنش حتی در پوشش نیز در خدمت انضباط قرار گرفته است.
در این میان، طراحی مو، سبیل، عینک و فرم آرایش مو نیز اهمیت پیدا میکند. سبیلها، مدل موها، فرم عینکها و حتی نحوه مرتب بودن یا نبودن ظاهر شخصیتها، همگی در خدمت بازسازی یک حساسیت تاریخیاند.
یکی از بازسازیهای سریال طراحی فضای داخلی خانهها است. خانهها در این مجموعه، برخلاف خانههای پرزرقوبرق یا بازسازیشده امروزی، فضایی واقعاً زیسته و طبقهمند دارند. مبلهای ساده، میزهای چوبی، چراغهای زرد، اتاق خواب کودک، خانههای راهرو دار، آشپزخانههای بزرگ و اشیایی که در جای خود مصرف شدهاند. این فضاها حس سکون و مصرفگرایی را همزمان منتقل میکنند.
در این سریال خانه صرفاً پناهگاه نیست؛ در واقع برای شخصیتهای این اثر خانه ادامه دهنده همان نظام بیرونی است. یعنی اگر بیرون از خانه، سیاست و قدرت و ترس جریان دارد، درون خانه هم همان فشار به شکل سکوت، خستگی، تنش زناشویی و انباشت عاطفی ادامه پیدا میکند.
همین منطق در فضاهای اداری و بازجویی نیز دیده میشود. اتاقها خشک، بسته، کمنور و از نظر بصری کنترلشدهاند. نه نشانی از مدرنیته براق هست و نه از دکورهای نمایشی؛ بلکه با فضاهایی طرفیم که بیشتر بر فشار روانی و نظم سازمانی بنا شدهاند. در این مکانها، صندلی، میز، چراغ، در، کاغذ و تلفن مهمتر از هر المان تزئینی حضور دارند. طراحی صحنه در این بخشها، با کمینهگرایی کمک میکند تا قدرت نه بهعنوان امر پرطمطراق، بلکه بهعنوان امر روزمره و خفهکننده دیده شود.
در بخش بیرونی، خیابانها، ماشینها، باران و نماهای شبانه بسیار اهمیت دارند. خیابانهای این سریال نه تمیز و مدرناند و نه شلوغ و پرزرقوبرق؛ بلکه شهری و سنگین هستند اما خانهها به آن هویت بخشیده است.
نوع خودروها، فرم خیابان، چراغها و میزانسن بیرونی، همگی حس یک شهر قدیمی را بازتولید میکنند؛ شهری که در آن، حرکت کند است و فضاها هنوز از سرعت امروز دورند. باران نیز در اینجا فقط یک عنصر جوی نیست، بلکه بخشی از زیباییشناسی دوره است. بارانِ روی شیشه، روی آسفالت، روی لباسها و روی نورهای زرد، به صحنهها حالتی از تعلیق و اندوه میدهد که کاملاً با فضای دهه ۵۰ و اضطراب پیشاانقلابی سازگار است.
از منظر تاریخی، این طراحیها یک مزیت مهم دیگر هم دارند؛ آنها دهه ۱۳۵۰ را به شیء تاریخی تقلیل نمیدهند؛ یعنی سریال به جای آنکه صرفاً ویترین نوستالژی بسازد، نشان میدهد که این دوره چگونه در سطح زیست روزمره عمل میکرده است. همه نمادها نشانههای یک جهان هستند که هنوز کاملاً وارد شتاب مدرن نشده است.