خوزستان، سرزمینِ آفتاب و ریزگرد و تشنگی، سالهاست زیر فشار اقلیم و اقتصاد نفس میکشد؛ و صنعتی که در دل این اقلیم میتپد، ناگزیر زیر نگاهِ همزمانِ مردم و طبیعت زندگی میکند. فولاد خوزستان در چنین صحنهای راهی کمسروصداتر اما جدیتر برگزیده: بهجای انکار و انفعال، بهجای پاککردن صورتمسئله با شعار، صورتمسئله را با حفظ محیط زیست پاسخ داده است. امروز کنار غرش کورهها، خبرهای تازهای هم شنیده میشود؛ آب کمتر هدر میرود، غبار کمتری به هوا بلند میکند و مصرف انرژی بهینه می شود؛ نشانههایی به ظاهر کوچک اما پیدرپی که میگویند میتوان تولید کرد، بیآنکه طبیعت را قربانی کرد.
در جغرافیایی که هر لیتر آب حکم طلا دارد، فولاد خوزستان، شبکهای از تصفیه و بازچرخانی با ظرفیتهای صنعتی—تصفیهخانه سههزار مترمکعبی در ساعت را راه انداخته. واحد اسمز معکوس ۷۵۰ مترمکعبی و بازیافت نزدیک به هفتاد درصد پساب— تنها چند عدد خشک و بی روح نیستند؛ زبانِ اخلاقِ صنعتیاند؛ برداشت کمتر از سفرههای خستهی زیرزمینی و گردش دوبارهی همان آب در چرخه تولید. کنار این قدم مهم، ۵۵۰ هکتار فضای سبز— نه برای عکس یادگاری، که برای کاستن از غبار و مهار گرمای پیرامون روییده است.
اما حفظ طبیعت به بازچرخانی آب و ایجاد فضای سبز ختم نمیشود. فولادمردان خوزستانی می دانند که غبار صنعتی را با تبلیغات نمیشود مهار کرد؛ با مهندسی باید جلویش را گرفت. توریهای بادگیر صنعتی بالا رفته تا باد نتواند غبار را در هوا به پرواز دراورد؛ ابتکاری مهم و برای اولین بار؛ بیادعا، اما بسیار اثربخش. اینها پروژههای ماندگارند: بیهیاهو، اما قابل اندازهگیری؛ هوا را اندکی تمیزتر میکنند و زمین را اندکی مهربانتر.
کسی نمیگوید راه تمام است. خوزستان هنوز با ریزگرد و کمآبی دستبهگریبان است و هر کارخانهای در این اقلیم باید بیش از سایرین تلاش کند. فولاد خوزستان ثابت کرده که به خوبی تلاش می کند به طبیعت بدهکار نمانَد.
معنای توسعه شاید همین باشد: صنعتی که یاد گرفته هم تولید کند و هم محیط زیست و جامعه پیرامونش را پاس بدارد. اگر این مسیر با همان سماجتی که فولاد میسازد ادامه یابد، فولاد خوزستان میتواند نشان بدهد صنعت ایرانی هم قادر است به زبان زمین سخن بگوید—آرام، پیوسته، مؤثر.
امیدواریم دیگر صنایع هم یاد بگیرند.