امیرحسین مصلی، روزنامهنگار در یادداشتی که در اختیار سایت مدارا قرار داد نوشت: عجیب است که شلاق و دیپلماسی در یک هفته به سراغ ایران بیایند. در بزنگاهی که تهران و واشنگتن، در پی دو دور جنگ کوتاه و پرهزینه در یک سال اخیر، نخستین گامهای یک تفاهمنامه دشوار را امضا کردند، دادگاه کیفری استان قم برای پرستو احمدی، خواننده، و هشت تن از نوازندگان و دستاندرکاران «کنسرت کاروانسرا»، هر یک را جداگانه به ۷۴ ضربه شلاق تعزیری، دو سال ممنوعیت خروج از کشور و دو سال محرومیت از فعالیت هنری محکوم کرد. این همزمانی شاید تصادفی باشد؛ اما حتی اگر چنین باشد، پرسشی را پیش میکشد که نمیتوان از کنار آن گذشت، کشوری که در جبههی بیرونی به دنبال صلح است، تا کی میتواند در جبههی درونی همچنان با منطق جنگ با بخشی از شهروندان خود رفتار کند؟
پرونده از کجا آغاز شد؟ ۲۱ آذر ۱۴۰۳، پرستو احمدی به همراه چند نوازندهی مرد، اجرایی بدون حجاب اجباری را در یک کاروانسرای تاریخی، در قالب ویدئویی با عنوان «کنسرت کاروانسرا»، در کانال یوتیوب خود منتشر کرد. بازتاب گستردهی این ویدئو در فضای مجازی به تشکیل پروندهای قضایی انجامید که اکنون، پس از ماهها، به حکمی بدوی رسیده است؛ حکمی مبتنی بر اتهام «جریحهدار کردن عفت عمومی» و با استناد به ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی و ماده ۷۴۳ قانون جرایم رایانهای. رأی هنوز قطعی نیست و در مهلت قانونی قابل تجدیدنظرخواهی است؛ اما همین که قرار است محکومیت در رسانههای جمعی کشور نیز منتشر شود، نشان میدهد دادگاه نه فقط مجازات یک فرد، بلکه صدور یک پیام عمومی را مدنظر داشته است.
و دقیقاً همینجاست که پرونده از حوزهی حقوق کیفری بیرون میزند و به یک مسئلهی راهبردی بدل میشود. ابنخلدون، مورخ و جامعهشناس قرن چهاردهم، دوام هر نظم سیاسی را در گرو چیزی میدانست که آن را «عصبیت» مینامید، یعنی حسی از همبستگی و تعلق مشترک که جامعه را از درون سرپا نگه میدارد. به باور او، هیچ قدرتی، هرچند مسلط، بدون این چسبِ نامرئیِ اجتماعی پایدار نمیماند. پرسش امروز ایران دقیقاً همین است، آیا حکمی که بخشی از جامعه را در بحبوحه دفاع از میهن مقابل متجاوزان، تنها به دلیل سبک زندگی یا انتخاب هنریاش، در موضع «دیگری» مینشاند، عصبیت ملی را تقویت میکند یا فرسودهترش میسازد؟
کلاوزویتس جنگ را ادامهی سیاست با ابزارهای دیگر میدانست. به همان منطق، شاید بتوان چنین احکامی را نیز ادامهی یک نزاع قدیمیتر دانست؛ اما همانگونه که جنگ اخیر نشان داد، توان نظامی بدون دیپلماسی منافع ملی را تامین نمیکند، چرا باید در عرصهی داخلی، انتظار نتیجهای متفاوت از همان منطق را داشت؟
تاریخ معاصر ایران این الگو را بارها تکرار کرده است. در سالهای جنگ تحمیلی، وقتی وحدت ملی به ضرورتی وجودی بدل شده بود، تأکید رسمی خاصه در دوران اصلاحات بر این بود که میان ایرانیان، فارغ از باور و سبک زندگی، نباید دیواری کشید. همان منطق را در روزهای پرتنش اخیر نیز بسیاری از مقامات و چهرههای رسمی به زبان آوردند، نباید میان شهروندان بر اساس حجاب یا سلیقهی فرهنگی خط کشید؛ شعارهایی مانند «آن دختر کمحجاب هم نور چشم ماست» دقیقاً با همین هدف طرح شد. اکنون افکار عمومی حق دارد بپرسد که اگر آن منطق در روزهای بحران پذیرفتنی بود، چرا در روزهای پسابحران کنار گذاشته میشود؟ آیا پرستو احمدی، که در کنسرتی تاریخی صدایش را شنیدنی کرد، کمتر از دیگر شهروندان سهمی در این سرزمین دارد؟
مگر در روزهای جنگ ۴۰ روزه، صدای جولیا پطروس در تجمعات خیابانی و برنامههای حمایت از کشور و محور مقاومت برای اقشار مذهبی پخش نمیشد؟ اگر آن صدا در آن شرایط عاملی برای همبستگی تلقی میشد، چرا امروز صدور حکم شلاق برای پرستو احمدی به موضوعی تبدیل شود که میتواند به دوقطبیسازی جامعه دامن بزند؟ در شرایطی که اتاق جنگِ متجاوزان به خاک ایران در پی ایجاد شکاف داخلی هستند، هر اقدامی که به تقویت وحدت ملی و کاهش تنشهای اجتماعی کمک کند، میتواند به نفع انسجام کشور باشد.
واقعیتی که نباید نادیده گرفت این است در همان روزهای حساسی که تمامیت ارضی ایران در معرض تهدید بود، بسیاری از هنرمندان و چهرههای فرهنگی، از جمله کسانی که در گذشته منتقد برخی سیاستهای رسمی بودهاند، از کشور دفاع کردند و از هرگونه همراهی با مداخلهی خارجی فاصله گرفتند. این رفتار، تمایزی بنیادین میان «نقد قدرت» و «بیتعلقی به وطن» را آشکار کرد؛ تمایزی که اگر نادیده گرفته شود، سرمایهی اجتماعیِ بهدستآمده در روزهای سخت، به سرعت هدر خواهد رفت.
پروندهی کاروانسرا، در نهایت، بار دیگر پرسش دیرینهای را پیش میکشد یعنی جایگاه صدای زن در موسیقی ایران. اگر هدف کاستن از تنشهای اجتماعی است، شاید زمان آن رسیده باشد که بهجای حکم و مجازات، گفتوگویی واقعبینانه دربارهی این محدودیت دیرپا آغاز شود؛ گفتوگویی که هم نظم حقوقی و مذهبی را محترم بشمارد و هم مطالبهی بخش بزرگی از جامعه را نادیده نگیرد.
صلحِ بیرونی، اگر با صلحِ درونی همراه نشود، شکننده خواهد ماند. ایران امروز، در نخستین گامهای یک مسیر دیپلماتیک دشوار، بیش از هر زمان دیگری به همان «عصبیت»ی نیازمند است که ابنخلدون از آن سخن میگفت؛ نه عصبیتی که با حذف ساخته شود، بلکه همبستگیای که از پذیرشِ تفاوت برآید. آیندهی این کشور را نه گسترهی احکام، که میزان تواناییاش برای در آغوش کشیدن صداهای گوناگونِ خودش رقم خواهد زد.