^Top
کد خبر : 175971

دلنوشته پدر «آرمان عبدالعالی» خطاب به مردم ایران

از متن دلنوشته پدر آرمان عبدالعالی به خانواده غزاله و مردم ایران: ما والدین آرمان و برادر کوچکترش در کنار که نه بلکه خاک پای والدین غزاله عزیز هستیم و اختیار زندگی پسرمان را از آن ایشان میدانیم.

آرمان و غزاله

به گزارش مدارا، به دنبال انتشار نامه ای از سوی وکلای قبلی و فعلی «آرمان عبدالعالی» درباره وضعیت پرونده قتل «غزاله شکور»؛ کامیار عبدالعالی پدر آرمان عبدالعالی، متهم به قتل غزاله شکور در توضیح نامه وکلا، در یادداشتی که نوشت: 

مردم شریف ایران، افسوس که مدتی است خاطر عزیزتان مکدر است، دغدغه و نگرانی دارید. ازیک سو دختر نازنینی دیگر در بین ما نیست و چشمان والدینش به در، از سویی دیگر مرگی که در انتظار جوانی است که سرنوشتش سیاه شد. از یک سو قبری نیست که پدر و مادری بر آن بگریند و شیون کنند، از سوی دیگر پدر و مادری که به قبر منتظر بچه اش می نگرند و زودتر از مرگش بر سرش شیون و زاری میکنند.

این چه مصیبتی بود؟ چه صاعقه ای بود؟ چه طوفانی بود که زندگی دو خانواده بلکه دو فامیل را به ورطه اضطراب و نابودی کشاند. حال ناخواسته دو خانواده در میان طوفانی هولناک معلقند و دردی را تجربه میکنند که خدا نصیب بدترین بنده اش نکند... پدر و مادر غزاله را راحت بگذاریم، آنهمه زجر و چشم انتظاری، آنهمه عشق که در دل مدفون شد... بس است... بیش از این بر دل این پدر و مادر آتش نیافکنیم، وادارشان به خواندن و پاسخ دادن نکنیم و داغ دلشان را تازه تر نکنیم. کمتر احدی از بطن ماجرا کاملا آگاه است.

پس چرا اینهمه قضاوت آنهم قاطعانه... ما را چون والدین پسری نادان و مجرم هستیم قضاوت کنید، هر چند که آتش میگیریم، هرچند که جگرمان میسوزد و هر چند که گریه بی امانی را رقم میزند ولی همه را حق مان می دانیم چون پدر و مادر آرمانیم. اما غزاله نازنین و والدینش را قضاوت نکنید که مستحق دلداری و حمایت هستند. دلشان را نسوزانیم و گریانشان نسازیم که نازنینند و مهربان، قربانی اند و زخم دیده. نه ما را بدرستی میشناسید و نه والدین غزاله را...

این دو نوجوان شروعی رویایی با دنیایی از رویاهای شیرین و عشقی لطیف داشتند، غزاله نازنین بود و متشخص، با وقار بود و مهربان، آرمان هم اینچنین که قضاوت می شود نبود و در حدی بود که برای دختری با شخصیت چون غزاله پذیرفتنی باشد. کرور کرور افسوس که عشق هزار چهره دارد و بدترین روی خود را بر آرمان تحمیل کرد.

تا عشقشان تلخ ترین پایان را داشته باشد... آرمان آنقدر عاقل نشده بود که در بزنگاه دگردیسی نوجوانی به جوانی بتواند میزانی بر عشقش گذارد، که بتواند خار و خاشاک را از باغ عشق دور ریزد... تا بتواند افساری بر احساسات خالصش بنهد... و شد آنچه که نباید...فاجعه ... مصیبت ... گریه و زاری ... چشمانی به در ... پدر و مادرهایی که روز بروز پیرتر و خموده تر شدند، اقوامی که جای خالی عزیزانشان پوچشان کرده بود ... و تصاعد بوی انتقام و دشمنی و قصاص که طبیعی ترین ماحصل این فاجعه بود ... مگر میتوان انتظاری دیگر داشت؟

ما که چون خانواده غزاله در چارچوب بودیم و بی سابقه از بزه و جرم، نتوانستیم مدیریت کنیم این فضای ناگوار ناآشنا را. نابلد بودیم راه و رسم چنین فاجعه ای را ... باختیم مهر و محبت را، باختیم دوستی و مودت را، باختیم بخشش و گذشت را ... همه را به خود باختیم نه به سنگدلی والدین غزاله، نه به نامهربانی آنان، نه به انتقام ایشان که رحیم دل و مهربان و باگذشتند... اگر آرمان در این سالها پوسید و رویاهایش را از فرای میله های زندان تماشا کرد و بهترین دوران زندگی را بر دیوارهای سلولش آویزان کرد و شنیدن صدای بوق و دیدن ستاره شب شد آرزویش، همه اش حقش بود، همه اش نتیجه جهالت بود و حماقتی باور نکردنی... او خود و خانواده اش را ویران ساخت و ویلان...

از همه عزیزان درخواست دارم که ما را شاید ولی خانواده غزاله را قضاوت نکنید... گرچه دستبوس همه مردم نازنینی میباشم که طالب بخشش هستند لیکن اجازه دهید پدر ومادر غزاله در آرامش باشند... ایشان را اذیت نکنیم و تحت فشار نگذاریم که خودشان بهتر میدانند چگونه حق شان را ادا کنند. اجازه دهید صدا و ضجه طلب بخشش و گذشت ما و آرمان بلندترین باشد. بگذارید ناله ها و گریه ها و التماس-های برادر کوچکتر آرمان پای درب منزل پدر و مادر غزاله که جان برادرش را گدایی میکند به گوش ایشان برسد...

از وکلای آرمان درخواست میکنم به دفاعیات مطروحه در دادگاه اکتفا نمایند که ما تسلیم قانون و حق خانواده شکور هستیم و حال ما هستیم و طناب داری بر گردن جوانمان... مبادا درد والدین غزاله بیشتر نشود...

ما والدین آرمان و برادر کوچکترش در کنار که نه بلکه خاک پای والدین غزاله عزیز هستیم و اختیار زندگی پسرمان را از آن ایشان میدانیم، طناب دار را خودمان به دستشان می سپاریم... اما در همان حال به خاک می افتیم پایشان را غرق بوسه میکنیم ضجه کنان قطرات اشکمان را به پایشان میریزیم خاک زیر پایشان را به چشم و سرمان می افکنیم تا شاید اندکی از دردشان التیام یابد تا شاید دلشان قدری آرام گیرد و از جان فرزندمان درگذرند، بخششی ستودنی را باقیات و صالحات خود سازند و نفس های بی رمق و به شماره افتاده آرمان را به او ببخشایند....

مادر و پدر نازنین غزاله، حال که خداوند جان آرمان را به شما سپرده، کور سوی امید چشمان گریانمان به شماست، زاری میکنیم التماس میکنیم و ضجه میکشیم و گدایتان را میکنیم که دستان لرزان ما را بگیرید و از خاک شرم و روسیاهی بلندمان کنید، بدون یاری شما توان ایستادن بر پاهای بگیرید و از خاک شرم و روسیاهی بلندمان کنید، بدون یاری شما توان ایستادن بر پاهای بیرمق مان را نداریم. نگذارید تا ساعاتی دیگر بر جنازه به دار کشیده فرزندمان ضجه کنیم، نگذارید برادر کوچکتر آرمان که از بچگی طعم تلخ مرگ را چشید و هزاران بار برادر خود را به دار آویخته تجسم کرد خود را بر خاک گور برادرش بیاندازد و فریاد کند داداش بلند شو، من به تو نیاز دارم، نیاز دارم به برادر بزرگتر ، یکبار دیگر دستانم را بگیر و بفشر ... یکبار دیگر دست نوازشگرت را بر سرم بکش، فقط یکبار دیگر...ترا بخدا قسم تان میدهیم که از حق خود درگذرید، به کالبد و روان تهی شده امان روح بخشایشگر و مهربانتان را بدمید...

ما به عشق پدرانه و مادرانه شما محتاجیم، بزرگی کنید و همانند قلب مهربان و رئوف غزاله عزیز اسوه بخشش و گذشت شوید، اسطوره مهربانی و شفقت شوید... پدر و مادر ایران شوید... پدر و مادر ایران...

منبع : دیده بان ایران

آخرین اخبار
پربازدید ترین ها